phantasmal

[ایالات متحده]/fænˈtæzməl/
[بریتانیا]/fænˈtæzməl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک شبح یا توهم؛ از یا شبیه به یک خیال

عبارات و ترکیب‌ها

phantasmal vision

تصویر شبح‌نما

phantasmal realm

جهان شبح‌نما

phantasmal presence

حضور شبح‌نما

phantasmal figure

شکل شبح‌نما

phantasmal light

نور شبح‌نما

phantasmal beauty

زیبایی شبح‌نما

phantasmal dream

رویای شبح‌نما

phantasmal sound

صدای شبح‌نما

phantasmal creature

موجود شبح‌نما

phantasmal echo

بازتاب شبح‌نما

جملات نمونه

the phantasmal landscape appeared in his dreams.

مناظر وهمی در خواب‌هایش ظاهر شد.

she described a phantasmal figure that haunted her thoughts.

او شخصیتی وهمی را توصیف کرد که افکارش را آزار می‌داد.

the phantasmal glow of the moonlight was enchanting.

تابش وهمی نور ماه مسحور کننده بود.

he painted a phantasmal scene filled with surreal colors.

او صحنه‌ای وهمی را با رنگ‌های سوررئال نقاشی کرد.

they spoke of a phantasmal creature lurking in the shadows.

آنها در مورد یک موجود وهمی صحبت کردند که در سایه‌ها کمین کرده بود.

her phantasmal laughter echoed in the empty room.

خنده‌های وهمی او در اتاق خالی طنین انداز شد.

he felt a phantasmal presence beside him.

او یک حضور وهمی در کنارش احساس کرد.

the story unfolded in a phantasmal world of fantasy.

داستان در دنیای وهمی فانتزی پیشرفت کرد.

they wandered through a phantasmal forest at twilight.

آنها در هنگام غروب آفتاب در جنگلی وهمی سرگردانی کردند.

the artist captured the phantasmal essence of the moment.

هنرمند جوهر وهمی لحظه را به تصویر کشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید