phasic

[ایالات متحده]/ˈfeɪ.zɪk/
[بریتانیا]/ˈfeɪ.zɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یک مرحله یا مراحل; مربوط به یک وضعیت یا شرایط خاص

عبارات و ترکیب‌ها

phasic response

پاسخ فازیک

phasic activity

فعالیت فازیک

phasic change

تغییر فازیک

phasic signal

سیگنال فازیک

phasic pattern

الگوی فازیک

phasic interval

فاصله زمانی فازیک

phasic timing

زمان‌بندی فازیک

phasic stimulation

تحریک فازیک

phasic control

کنترل فازیک

جملات نمونه

the phasic nature of the response was evident in the experiment.

طبیعت فازیک پاسخ در آزمایش آشکار بود.

understanding phasic and tonic responses is crucial in neuroscience.

درک پاسخ های فازیک و تونیک در علوم اعصاب بسیار مهم است.

the phasic activity of the neurons increased during stimulation.

فعالیت فازیک نورون ها در طول تحریک افزایش یافت.

he described the phasic changes in mood throughout the day.

او تغییرات فازیک خلق و خو در طول روز را توصیف کرد.

phasic responses can indicate the presence of a stimulus.

پاسخ های فازیک می توانند نشان دهنده وجود یک محرک باشند.

the study focused on phasic fluctuations in heart rate.

مطالعه بر روی نوسانات فازیک ضربان قلب متمرکز بود.

phasic signaling is important for effective communication.

سیگنالینگ فازیک برای ارتباط موثر مهم است.

the therapist noted the phasic shifts in the patient's behavior.

درمانگر تغییرات فازیک در رفتار بیمار را یادداشت کرد.

phasic responses are often temporary and context-dependent.

پاسخ های فازیک اغلب موقتی و وابسته به زمینه هستند.

they measured the phasic response to different environmental cues.

آنها پاسخ فازیک به محرک های محیطی مختلف را اندازه گیری کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید