phiz

[ایالات متحده]/fɪz/
[بریتانیا]/fɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صورت؛ ظاهر؛ چهره؛ بیان؛ سیمای
Word Forms
جمعphizs

عبارات و ترکیب‌ها

phiz up

phiz بالا

phiz out

phiz بیرون

phiz face

چهره فیز

phiz match

تناسب فیز

phiz talk

گفتگوی فیز

phiz game

بازی فیز

phiz style

سبک فیز

phiz check

بررسی فیز

phiz scan

اسکن فیز

phiz line

خط فیز

جملات نمونه

his phiz was familiar to me.

چهره او برای من آشنا بود.

she has a cheerful phiz that brightens the room.

او چهره‌ای شاداب دارد که فضا را روشن می‌کند.

what a funny phiz he made when he saw the surprise!

وقتی تعجب کرد چه چهره خنده‌داری گرفت!

her phiz showed a mix of excitement and fear.

چهره او ترکیبی از هیجان و ترس را نشان می‌داد.

he has a long phiz that makes him look wise.

او چهره‌ای کشیده دارد که باعث می‌شود خردمند به نظر برسد.

his phiz twisted in pain after the fall.

چهره‌اش بعد از سقوط در درد به هم چسبید.

the phiz of the baby was full of wonder.

چهره‌ی کودک پر از شگفتی بود.

she tried to hide her phiz of disappointment.

او سعی کرد چهره‌ی ناامیدی خود را پنهان کند.

his phiz lit up when he heard the good news.

وقتی خبرهای خوب را شنید، چهره‌اش درخشید.

her phiz reflected her inner joy.

چهره‌اش شادی درونی او را منعکس می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید