phys

[ایالات متحده]/fɪz/
[بریتانیا]/fɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به صورت جسمی
n. فیزیک (بخش)؛ فیزیکدان؛ فیزیولوژی؛ حوزه فیزیولوژیکی؛ نمک فیزیولوژیکی؛ پزشک
adj. فیزیکی

عبارات و ترکیب‌ها

physical health

سلامتی جسمی

physician assistant

کمک پزشک

physical exam

معاینه جسمی

physical therapy

درمان فیزیکی

physical science

علوم فیزیکی

physical abuse

تهدید جسمی

physically fit

سالم جسمی

primary physician

پزشک اولیه

physical evidence

دلیل جسمی

physical attribute

ویژگی جسمی

جملات نمونه

the physician examined the patient thoroughly.

پزشک به طور کامل بیمار را معاینه کرد.

physical exercise is essential for good health.

ورزش برای سلامتی خوب ضروری است.

she studies physics at the university.

او در دانشگاه فیزیک می‌آموزد.

the physiotherapist helped him recover from his injury.

فیزیوتراپیست او را از زخمش بهبود بخشید.

the drug has physiological effects on the body.

این دارو تأثیرات فیزیولوژیکی بر بدن دارد.

he has an athletic physique.

او دارای ساختار بدنی ورزشی است.

the physician assistant assisted the doctor during surgery.

کمک‌کننده پزشک در زمان جراحی به پزشک کمک کرد.

physical therapy can help restore mobility.

درمان فیزیکی می‌تواند به بازگرداندن حرکت کمک کند.

the doctor performed a physical examination.

پزشک یک معاینه فیزیکی انجام داد.

stress can cause physiological changes.

استرس می‌تواند تغییرات فیزیولوژیکی ایجاد کند.

she works in a physics laboratory.

او در آزمایشگاه فیزیک کار می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید