pigeonholes

[ایالات متحده]/ˈpɪdʒənhəʊlz/
[بریتانیا]/ˈpɪdʒənhoʊlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. محفظه‌های کوچک در یک سیستم بایگانی؛ اتاق‌های کوچک
v. دسته‌بندی یا طبقه‌بندی کردن؛ به یاد سپردن؛ به تعویق انداختن؛ تقسیم کردن به محفظه‌های کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

pigeonholes in life

جعبه‌های زندگی

pigeonholes for ideas

جعبه‌ها برای ایده‌ها

pigeonholes of society

جعبه‌های جامعه

pigeonholes of identity

جعبه‌های هویت

pigeonholes in work

جعبه‌ها در کار

pigeonholes for people

جعبه‌ها برای مردم

pigeonholes of thought

جعبه‌های تفکر

pigeonholes of culture

جعبه‌های فرهنگ

pigeonholes in education

جعبه‌ها در آموزش

pigeonholes of perception

جعبه‌های ادراک

جملات نمونه

don't pigeonhole people based on their appearance.

از روی ظاهر، افراد را در یک دسته قرار ندهید.

she felt pigeonholed by her job title.

او احساس می‌کرد که عنوان شغلی‌اش او را در یک دسته قرار داده است.

it's unfair to pigeonhole someone without knowing their skills.

بدون دانستن مهارت‌های کسی، قرار دادن او در یک دسته، غیرمنصفانه است.

he was tired of being pigeonholed as just a comedian.

او از اینکه فقط به عنوان یک کمدین در یک دسته قرار می‌گرفت، خسته شده بود.

she refused to be pigeonholed by societal expectations.

او از قرار گرفتن در یک دسته توسط انتظارات جامعه امتناع کرد.

he felt pigeonholed in his role as a manager.

او احساس می‌کرد که در نقش مدیر، در یک دسته قرار گرفته است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید