pimping

[ایالات متحده]/ˈpɪmpɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪmpɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کوچک; ناچیز; بی اهمیت; بیمارگونه
v. عمل فاحشگی (حال استمراری فاحشه)

عبارات و ترکیب‌ها

pimping out

گپ زدن

pimping rides

چراغ‌دزدکی

pimping style

سبک اغراق‌آمیز

pimping game

بازی اغراق‌آمیز

pimping hustle

تلاش اغراق‌آمیز

pimping skills

مهارت اغراق‌آمیز

pimping scene

صحنه اغراق‌آمیز

pimping business

کسب و کار اغراق‌آمیز

pimping products

محصولات اغراق‌آمیز

pimping image

تصویر اغراق‌آمیز

جملات نمونه

he was accused of pimping out young women.

او به اتهام واسطه گری با زنان جوان متهم شده بود.

pimping is illegal in many countries.

واسطه گری در بسیاری از کشورها غیرقانونی است.

she left her job to escape a life of pimping.

او شغل خود را ترک کرد تا از زندگی واسطه‌گری فرار کند.

pimping can lead to serious legal consequences.

واسطه گری می تواند منجر به عواقب قانونی جدی شود.

he was involved in pimping and trafficking.

او در واسطه گری و قاچاق دخالت داشت.

pimping often exploits vulnerable individuals.

واسطه گری اغلب از افراد آسیب پذیر سوء استفاده می کند.

the documentary sheds light on the realities of pimping.

این مستند نورافشانی بر واقعیت های واسطه گری می کند.

she spoke out against pimping in her community.

او با اعتراض به واسطه گری در جامعه خود صحبت کرد.

pimping can be a dangerous lifestyle.

واسطه گری می تواند یک سبک زندگی خطرناک باشد.

they organized a campaign to raise awareness about pimping.

آنها یک کمپین برای افزایش آگاهی در مورد واسطه گری سازماندهی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید