pinioned

[ایالات متحده]/'pɪnjən/
[بریتانیا]/'pɪnjən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با دو دست گرفتن
n. دنده کوچک

عبارات و ترکیب‌ها

rack and pinion

نیو و دنده

pinion gear

دنده پی‌نیون

pinion shaft

شفت پی‌نیون

pinion steering

پی‌نیون فرمان

pinion bearing

یاتاقان پی‌نیون

drive pinion

پی‌نیون محرک

pinion and rack

پی‌نیون و نیو

جملات نمونه

gliding on outspread pinions

سر خوردن روی بال های باز

he was pinioned to the ground.

او به زمین میخکوب شده بود.

Syn. cog, cogwheel, pinion, toothed wheel, spurwheel, sprocket, ragwheel,

مرادف: چرخ‌دنده، چرخ‌دنده کوچک، پروانه، چرخ‌دنده دنده‌دار، چرخ‌دنده محرک، زنجیر، چرخ‌دنده پارچه.

to pinion someone's arms

بستن دست‌های کسی.

a bird with clipped pinions

یک پرنده با پرهای کوتاه شده.

to pinion a suspect

بستن مشتبه به.

pinion gear in a machine

چرخ‌دنده پروانه در یک ماشین.

to pinion a dangerous animal

بستن یک حیوان خطرناک.

pinioning the enemy's movements

محدود کردن حرکات دشمن.

the pinion of a windmill

پروانه یک آسیاب بادی.

to pinion a criminal

بستن یک مجرم.

pinioning a rebellious prisoner

بستن یک زندانی سرکش.

the pinion of a clock

پروانه ساعت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید