pinpricks

[ایالات متحده]/ˈpɪnprɪks/
[بریتانیا]/ˈpɪnprɪks/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوراخ‌های کوچک ایجاد شده توسط یک سنجاق؛ مزاحمت‌ها یا تحریکات جزئی

عبارات و ترکیب‌ها

pinpricks of light

نقطه‌های ریز نور

pinpricks of pain

نقطه‌های ریز درد

pinpricks of fear

نقطه‌های ریز ترس

pinpricks of doubt

نقطه‌های ریز تردید

pinpricks of joy

نقطه‌های ریز شادی

pinpricks of anxiety

نقطه‌های ریز اضطراب

pinpricks of irritation

نقطه‌های ریز آزار

pinpricks of discomfort

نقطه‌های ریز ناراحتی

pinpricks of hope

نقطه‌های ریز امید

pinpricks of awareness

نقطه‌های ریز آگاهی

جملات نمونه

she felt pinpricks of anxiety before the presentation.

او قبل از ارائه، احساس سوزش اضطراب کرد.

he noticed pinpricks of pain in his arm after the workout.

او بعد از تمرین، سوزش‌های کوچکی در بازویش احساس کرد.

the child jumped at the pinpricks of static electricity.

کودک با دیدن سوزش‌های کوچک ناشی از برق ساکن، از جا پرید.

she experienced pinpricks of joy when she received the news.

وقتی خبر را شنید، احساس سوزش‌های کوچک شادی کرد.

he felt pinpricks of doubt about his decision.

او احساس تردیدهای کوچکی در مورد تصمیمش کرد.

the fabric had tiny pinpricks that made it uncomfortable.

پارچه دارای سوراخ‌های کوچک بود که آن را ناخوشایند می‌کرد.

she saw pinpricks of light in the dark sky.

او سوزش‌های کوچکی از نور را در آسمان تار دید.

his fingers felt pinpricks from the cold.

انگشتانش به دلیل سرما، سوزش‌های کوچکی داشت.

there were pinpricks of laughter among the crowd.

در میان جمعیت، خنده‌های کوچکی به گوش می‌رسید.

she could feel pinpricks of excitement as the event approached.

با نزدیک شدن به رویداد، او می‌توانست احساس سوزش‌های کوچک هیجان کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید