pitches

[ایالات متحده]/pɪtʃɪz/
[بریتانیا]/pɪtʃɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. پرتاب کردن یا انداختن؛ پوشاندن با قیر؛ مرتب کردن یا قرار دادن در یک موقعیت خاص؛ قرار دادن در یک زاویه خاص
n. درجه‌ها یا زوایای انحراف؛ برآمدگی‌ها یا سطوح ناهموار؛ قیر یا تار

عبارات و ترکیب‌ها

sales pitches

ارائه های فروش

elevator pitches

ارائه های سریع

marketing pitches

ارائه های بازاریابی

pitch perfect

کامل بودن

business pitches

ارائه های تجاری

project pitches

ارائه های پروژه

funding pitches

ارائه های جذب سرمایه

creative pitches

ارائه های خلاقانه

team pitches

ارائه های تیمی

product pitches

ارائه های محصول

جملات نمونه

she made several pitches to potential investors.

او چندین پیشنهاد به سرمایه‌گذاران بالقوه ارائه کرد.

the sales team prepared their pitches for the new product.

تیم فروش، پیشنهادات خود را برای محصول جدید آماده کردند.

his pitches often impress the audience.

پیشنهادهای او اغلب مخاطبان را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

they practiced their pitches before the big meeting.

آنها قبل از جلسه بزرگ، پیشنهادات خود را تمرین کردند.

the startup's pitches were well-received at the conference.

پیشنهادهای استارتاپ در کنفرانس به خوبی پذیرفته شدند.

her pitches are always clear and persuasive.

پیشنهادهای او همیشه واضح و متقاعد کننده هستند.

he delivered his pitches with confidence.

او پیشنهادات خود را با اعتماد به نفس ارائه کرد.

we need to refine our pitches to attract more clients.

ما باید پیشنهادات خود را برای جذب مشتریان بیشتر اصلاح کنیم.

the coach gave tips on how to improve our pitches.

مربی نکاتی در مورد نحوه بهبود پیشنهادات ما ارائه داد.

she often uses storytelling in her pitches.

او اغلب از داستان‌سرایی در پیشنهادات خود استفاده می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید