piw

[ایالات متحده]/piː aɪ dʌbəljuː/
[بریتانیا]/pi aɪ dʌbəljuː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کلمه وقفه برنامه
abbr. کلمه وقفه برنامه (عبارت رایانه)
شکل‌های واژه
جمعpiws

عبارات و ترکیب‌ها

piwing

Persian_translation

piwed

Persian_translation

piws

Persian_translation

more piw

Persian_translation

most piw

Persian_translation

piw like

Persian_translation

piwly

Persian_translation

piwness

Persian_translation

super piw

Persian_translation

جملات نمونه

he took a pivotal decision to change careers.

او تصمیمی کلیدی برای تغییر شغل گرفت.

the pivot point of the argument was overlooked.

نقطه چرخشی مورد بحث نادیده گرفته شد.

she plays a pivotal role in the project.

او در این پروژه نقش کلیدی دارد.

the pivot mechanism allows the door to swing both ways.

مکانیزم چرخشی درب را امکان می‌دهد تا به هر دو طرف باز شود.

they made a pivotal choice that affected everyone.

آن‌ها یک انتخاب کلیدی انجام دادند که تمامی افراد را تحت تأثیر قرار داد.

the pivot table organizes data efficiently.

جدول چرخشی داده‌ها را به طور کارآمدی سازماندهی می‌کند.

his pivotal insight saved the company millions.

دریافت او که کلیدی بود، میلیون‌ها دلار را از شرکت نجات داد.

the gymnast performed a perfect pivot on the balance beam.

تکوان باز روی ترازوی تکوان یک چرخش کامل انجام داد.

it was a pivotal moment in history.

این یک لحظه کلیدی در تاریخ بود.

the pivot language of the conference was english.

زبان چرخشی کنفرانس انگلیسی بود.

she pivoted her business model to adapt to the market.

او مدل کسب و کار خود را تغییر داد تا به بازار سازگار شود.

the pivot strategy proved to be successful.

استراتژی چرخشی ثابت شد که موفق است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید