pixel

[ایالات متحده]/'pɪks(ə)l/
[بریتانیا]/'pɪksl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کوچکترین مؤلفه گسسته یک تصویر یا عکس در یک صفحه نمایش

عبارات و ترکیب‌ها

high-resolution pixel

پیکسل با وضوح بالا

pixel density

چگالی پیکسل

pixelated image

تصویر پیکسلی

pixel size

اندازه پیکسل

pixel data

داده‌های پیکسل

pixel shader

شیدر پیکسل

جملات نمونه

at this magnification the pixels making up the image become visible.

در این بزرگنمایی، پیکسل‌هایی که تصویر را تشکیل می‌دهند قابل مشاهده می‌شوند.

The algorithm in the proposed program can mask the image data and permute pixels location by chaotic sequences.

الگوریتم موجود در برنامه پیشنهادی می تواند داده های تصویر را پنهان کرده و مکان پیکسل ها را با استفاده از دنباله های آشفتگی تغییر دهد.

Then, noise decorrelation, baseline decorrelation and pixel misregistration decorrelation and so on, are analyzed, and the image correlation coefficient is deduced.

سپس، کاهش همبستگی نویز، کاهش همبستگی پایه و کاهش همبستگی ثبت تصویر و غیره، تجزیه و تحلیل می‌شوند و ضریب همبستگی تصویر استخراج می‌شود.

degree of unbalancedness S of distribution of moment of force on the periphery of the unit circle is calculated, and the force is corresponding to the component of the pixel-dot vector;

درجه عدم تعادل S از توزیع گشتاور نیرو در حاشیه دایره واحد محاسبه می شود و نیرو مطابق با مولفه بردار نقطه پیکسل است.

The image resolution is measured in pixels.

وضوح تصویر بر اساس پیکسل اندازه‌گیری می‌شود.

The camera captures every detail with high pixel density.

دوربین تمام جزئیات را با تراکم بالای پیکسل ثبت می‌کند.

The graphic designer adjusted the pixel size for better clarity.

طراح گرافیک اندازه پیکسل را برای وضوح بیشتر تنظیم کرد.

The screen displays vibrant colors due to the high pixel count.

صفحه نمایش به دلیل تعداد بالای پیکسل، رنگ‌های زنده را نشان می‌دهد.

The video game character is made up of tiny pixels.

شخصیت بازی ویدیویی از پیکسل‌های کوچک تشکیل شده است.

The image appears blurry because of the low pixel resolution.

تصویر به دلیل وضوح پایین پیکسل تار به نظر می‌رسد.

The digital artist created a masterpiece using pixel art.

هنرمند دیجیتال با استفاده از هنر پیکسلی یک شاهکار خلق کرد.

The photographer zoomed in to see individual pixels in the photo.

عکاس بزرگنمایی کرد تا پیکسل‌های جداگانه را در عکس ببیند.

The computer monitor has a high pixel density for sharp text and images.

مانیتور کامپیوتر دارای تراکم بالای پیکسل برای متن و تصاویر واضح است.

The video quality is determined by the number of pixels on the screen.

کیفیت ویدیو بر اساس تعداد پیکسل‌های روی صفحه نمایش تعیین می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید