pixelated

[ایالات متحده]/ˈpɪksəleɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈpɪksəˌleɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای تصویری که از پیکسل‌های متمایز تشکیل شده است
n. اثر یک فیلتر ویدیویی که ظاهری پیکسل‌دار ایجاد می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

pixelated image

تصویر پیکسلی

pixelated graphics

گرافیک پیکسلی

pixelated effect

اثر پیکسلی

pixelated artwork

هنر پیکسلی

pixelated background

پس‌زمینه پیکسلی

pixelated character

شخصیت پیکسلی

pixelated design

طراحی پیکسلی

pixelated photo

عکس پیکسلی

pixelated scene

صحنه پیکسلی

pixelated texture

بافت پیکسلی

جملات نمونه

the image appeared pixelated after resizing it.

تصویر پس از تغییر اندازه، پیکسلی به نظر می‌رسید.

he prefers pixelated graphics for a retro feel.

او به دلایل نوستالژیک، گرافیک‌های پیکسلی را ترجیح می‌دهد.

her artwork intentionally used pixelated designs.

هنر او به طور عمدی از طرح‌های پیکسلی استفاده می‌کرد.

pixelated images can sometimes be charming.

تصاویر پیکسلی گاهی اوقات می‌توانند جذاب باشند.

the video became pixelated during the stream.

در طول پخش، ویدیو پیکسلی شد.

he downloaded a pixelated version of the game.

او یک نسخه پیکسلی از بازی را دانلود کرد.

pixelated logos are popular in modern design.

لوگوهای پیکسلی در طراحی مدرن محبوب هستند.

she edited the photo to make it look pixelated.

او عکس را ویرایش کرد تا پیکسلی به نظر برسد.

the pixelated background added a unique touch.

پس‌زمینه پیکسلی یک حس خاص را اضافه کرد.

some artists embrace pixelated aesthetics in their work.

برخی از هنرمندان زیبایی‌شناسی پیکسلی را در آثار خود به کار می‌گیرند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید