placidus

[ایالات متحده]/ˈplæsɪdəs/
[بریتانیا]/ˈplæsɪdəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

جملات نمونه

the placid lake reflected the mountains perfectly.

دریاچه آرام آسمان را به طور کامل منعکس می‌کرد.

she had a placid temperament and never got angry.

او دارای حالت روحی آرام بود و هرگز خشمگی نمی‌کرد.

the placid village life suited him well.

زندگی روستایی آرام با او جور در می‌آمد.

the baby slept in a placid manner.

نوزاد به آرامی خوابید.

he maintained a placid expression despite the chaos.

او با وجود فوضوی حوالی، عبارتی آرام حفظ می‌کرد.

the placid waters of the bay were perfect for swimming.

آب‌های آرام خلیج برای نزدیکی مناسب بود.

despite the controversy, she remained placid.

در برابر این مناقشات، او آرام ماند.

the placid countryside offered a peaceful retreat.

روستای آرام یک پناهگاه آرامش بود.

he spoke in a placid voice to calm the child.

او با صدای آرامی صحبت کرد تا کودک را آرام کند.

the placid horse grazed peacefully in the meadow.

اسب آرام در زمین گله‌ای به آرامی گریز می‌کرد.

the old man lived a placid life in the countryside.

آدم‌مرد در روستا زندگی آرامی داشت.

the placid stream flowed gently through the forest.

جیب آرام به آرامی از طریق جنگل جریان می‌یافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید