plane

[ایالات متحده]/pleɪn/
[بریتانیا]/pleɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سطح صاف؛ یک هواپیما؛ یک سطح از دستاورد یا توسعه
vi. به آرامی و بدون زحمت سر خوردن، مانند یک پرنده در هوا؛ سفر کردن با هواپیما
vt. صاف و هموار کردن چیزی با یک تیغه؛ سر خوردن بر روی سطح آب
adj. صاف؛ مربوط به یک سطح صاف

عبارات و ترکیب‌ها

airplane

هواپیما

by plane

با هواپیما

plane wave

امواج صفحه

focal plane

صفحه متمرکز

plane strain

اعوجاج صفحه

on a plane

روی هواپیما

stratification plane

صفحه استراتیفیه

plane design

طراحی صفحه

image plane

صفحه تصویر

horizontal plane

صفحه افقی

vertical plane

صفحه عمودی

plane stress

تنش صفحه

plane ticket

بلیط هواپیما

inclined plane

صفحه شیب‌دار

ground plane

صفحه زمین

fighter plane

هواپیمای جنگنده

structural plane

صفحه سازه

fault plane

صفحه گسل

passenger plane

هواپیمای مسافربری

fundamental plane

صفحه اساسی

control plane

صفحه کنترل

جملات نمونه

a plane of reflection

صفحه بازتاب

The plane is airborne.

هواپیما در حال پرواز است.

The plane flew northwest.

هواپیما به شمال غربی پرواز کرد.

A triangle is a plane figure.

مثلث یک شکل مسطح است.

a plane in flyaway condition.

یک هواپیما در وضعیت آویزان.

the intersection of a plane and a cone.

تقاطع یک صفحه و یک مخروط

plane and solid geometry.

هندسه مسطح و هندسه فضایی.

berth a plane in the hangar

در محفظه هواپیما پهلو گرفتن

The plane was behind schedule.

هواپیما عقب از برنامه بود.

had the plane to ourselves.

هواپیما متعلق به خودمان بود.

clear a plane for landing

یک باند فرودگاه باز کنید

The plane is high in the sky.

هواپیما در آسمان بسیار بالا است.

The plane flew overhead.

هواپیما از بالای سر پرواز کرد.

to plane the table smooth

میز را صاف کنید

The plane flew upwards.

هواپیما به سمت بالا پرواز کرد.

A plane flew overhead.

یک هواپیما از بالای سر پرواز کرد.

The plane flew west.

هواپیما به سمت غرب پرواز کرد.

نمونه‌های واقعی

Did you know how to fly a plane? Buckle up.

آیا می‌دانستید چگونه یک هواپیما را پرواز دهید؟ کمربند خود را ببندید.

منبع: Anime news

Sorry, I've got to catch a plane.

متاسفم، باید یک هواپیما را بگیرم.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

Landing the plane in a tough quarter.

فرود هواپیما در یک فصل سخت.

منبع: New York Times

There were seven planes still unaccounted for.

هفت هواپیما هنوز مفقود شده بودند.

منبع: Giuliani's 911

Daryl- See if you can stall the plane.

داریل - ببینید آیا می توانید هواپیما را به حالت تعلیق درآورید.

منبع: Modern Family Season 01

" There aren't any planes." And again.

"هیچ هواپیمایی وجود ندارد." و دوباره.

منبع: Wow English

" There aren't any planes." Last time.

"هیچ هواپیمایی وجود ندارد." آخرین بار.

منبع: Wow English

I mean, the one exception is a plane.

منظورم این است که تنها استثنا یک هواپیما است.

منبع: Daily English Listening | Bilingual Intensive Reading

I see a plane flying across the sky.

من یک هواپیما را در حال پرواز در آسمان می بینم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

We took a direct plane to New York.

ما با یک هواپیمای مستقیم به نیویورک رفتیم.

منبع: Lai Shixiong Basic English Vocabulary 2000

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید