pock

[ایالات متحده]/pɒk/
[بریتانیا]/pɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زخم ناشی از آبله یا سایر بیماری‌های جوش‌دار؛ برآمدگی یا تاول روی یک گیاه
Word Forms
قسمت سوم فعلpocked
جمعpocks
زمان گذشتهpocked

عبارات و ترکیب‌ها

pockmarked skin

پوست پockmarked

smallpox pock

تبچی کوچک

pock on face

پock روی صورت

pockmark scar

اسکار pock

pock on hands

پock روی دست‌ها

pock on body

پock روی بدن

chickenpox pock

تبچی مرغی

pock on arm

پock روی بازو

pock on neck

پock روی گردن

جملات نمونه

The chickenpox left a few pocks on her skin.

بیماری مرغان پوستی باعث ایجاد چند جای جوش روی پوست او شد.

The rough terrain was covered in small pocks.

زمین ناهموار با چاله‌های کوچک پوشیده شده بود.

His face was marked with pocks from acne.

چهره‌اش با جای جوش ناشی از آکنه پوشیده شده بود.

The old building's walls were filled with pocks and cracks.

دیوارهای ساختمان قدیمی با چاله‌ها و ترک‌ها پر شده بودند.

She couldn't stand the sight of the pocks on the fruit.

او نمی‌توانست تحمل کند که روی میوه ها جای جوش وجود داشته باشد.

The disease caused pocks to form on the plant's leaves.

بیماری باعث ایجاد چاله‌ها روی برگ‌های گیاه شد.

The moon's surface is covered with pocks from meteorite impacts.

سطح ماه با چاله‌های ناشی از برخورد شهاب سنگ‌ها پوشیده شده است.

The pocks on the road made it difficult to drive.

چاله‌های روی جاده رانندگی را دشوار می‌کرد.

The pock on the mirror distorted the reflection.

چاله‌ای روی آینه انعکاس را تحریف کرد.

He stumbled over a hidden pock in the ground.

او روی یک گودال پنهان در زمین سر خورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید