pontificating

[ایالات متحده]/pɒnˈtɪfɪkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/pɑnˈtɪfɪkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. صحبت کردن یا رفتار کردن به شیوه‌ای متکبرانه یا دگماتیک

عبارات و ترکیب‌ها

pontificating about life

تببین درباره زندگی

pontificating on politics

تببین درباره سیاست

pontificating over coffee

تببین در حالی که قهوه می‌خوریم

pontificating in meetings

تببین در جلسات

pontificating about art

تببین درباره هنر

pontificating during dinner

تببین در زمان شام

pontificating on issues

تببین درباره مسائل

pontificating with friends

تببین با دوستان

pontificating about science

تببین درباره علم

pontificating at parties

تببین در مهمانی‌ها

جملات نمونه

he spent the evening pontificating about politics.

او شام را صرف بحث و تببین درباره سیاست کرد.

she enjoys pontificating on various philosophical topics.

او از بحث کردن درباره موضوعات فلسفی مختلف لذت می برد.

the professor was pontificating during the lecture.

استاد در طول سخنرانی در حال بحث و تببین بود.

they were pontificating about the future of technology.

آنها در مورد آینده فناوری بحث و تببین می کردند.

he tends to pontificate when he gets excited.

وقتی هیجان زده می شود، او معمولاً شروع به بحث و تببین می کند.

during dinner, she started pontificating about art.

در طول شام، او شروع به بحث و تببین درباره هنر کرد.

he was pontificating on the importance of education.

او در مورد اهمیت آموزش بحث و تببین می کرد.

many people enjoy pontificating on social issues.

بسیاری از مردم از بحث کردن درباره مسائل اجتماعی لذت می برند.

she has a habit of pontificating in group discussions.

او عادت دارد در بحث های گروهی بحث و تببین کند.

he often finds himself pontificating at family gatherings.

او اغلب متوجه می شود که در جمع های خانوادگی در حال بحث و تببین است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید