portioning

[ایالات متحده]/ˈpɔːʃənɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɔrʃənɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل تقسیم چیزی به بخش‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

portioning food

تقسیم غذا

portioning sizes

اندازه های تقسیم شده

portioning meals

تقسیم وعده ها

portioning ingredients

تقسیم مواد لازم

portioning servings

تقسیم سهم

portioning snacks

تقسیم میان وعده ها

portioning drinks

تقسیم نوشیدنی ها

portioning desserts

تقسیم دسرها

portioning resources

تقسیم منابع

portioning costs

تقسیم هزینه ها

جملات نمونه

portioning the cake evenly will ensure everyone gets a fair share.

تقسیم کردن کیک به طور مساوی اطمینان می دهد همه سهم عادلانه ای دریافت کنند.

she is portioning the ingredients for the recipe carefully.

او مواد لازم برای دستور العمل را با دقت تقسیم می کند.

portioning meals can help with weight management.

تقسیم وعده های غذایی می تواند به مدیریت وزن کمک کند.

he is portioning the food for the party in advance.

او از قبل غذا را برای مهمانی تقسیم می کند.

proper portioning is essential for balanced nutrition.

تقسیم مناسب برای تغذیه متعادل ضروری است.

the chef is portioning the fish fillets for cooking.

سرآشپز تکه های ماهی را برای پختن تقسیم می کند.

they are portioning the drinks for the event.

آنها نوشیدنی ها را برای رویداد تقسیم می کنند.

portioning snacks can prevent overeating.

تقسیم میان وعده ها می تواند از پرخوری جلوگیری کند.

he learned the importance of portioning food during his diet.

او در طول رژیم غذایی خود اهمیت تقسیم غذا را آموخت.

she uses a scale for precise portioning of ingredients.

او از یک ترازو برای تقسیم دقیق مواد استفاده می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید