potbelly

[ایالات متحده]/ˈpɒtˌbɛli/
[بریتانیا]/ˈpɑtˌbɛli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شکم بزرگ یا شکم; شخصی با شکم بزرگ; یک اجاق گرد; شکم بزرگ

عبارات و ترکیب‌ها

potbelly pig

گراز شکم‌چسب

potbelly stove

اجاق شکم‌چسب

potbelly dancer

رقاص شکم‌چسب

potbelly syndrome

سندرم شکم‌چسب

potbelly chair

صندلی شکم‌چسب

potbelly friend

دوست شکم‌چسب

potbelly laugh

خنده شکم‌چسب

potbelly burger

همبرگر شکم‌چسب

potbelly food

غذاهای شکم‌چسب

potbelly style

سبک شکم‌چسب

جملات نمونه

he has a noticeable potbelly from years of overeating.

او یک شکم بزرگ قابل توجهی به دلیل سال‌ها پرخوری دارد.

she joked about her potbelly after the holiday feasts.

او بعد از جشن‌های تعطیلات در مورد شکم بزرگ خود شوخی کرد.

many people develop a potbelly as they age.

بسیاری از مردم با افزایش سن دچار شکم بزرگ می‌شوند.

he decided to start exercising to reduce his potbelly.

او تصمیم گرفت برای کاهش شکم بزرگ خود ورزش کند.

her potbelly made her feel self-conscious at the beach.

شکم بزرگ او باعث می‌شد در ساحل احساس ناامنی کند.

he wears loose shirts to hide his potbelly.

او لباس‌های گشاد می‌پوشد تا شکم بزرگ خود را پنهان کند.

they laughed at the picture of his potbelly in the old family album.

آنها به عکس شکم بزرگ او در آلبوم خانوادگی قدیمی خندیدند.

she is trying to eat healthier to avoid a potbelly.

او سعی می‌کند سالم‌تر غذا بخورد تا از داشتن شکم بزرگ جلوگیری کند.

his potbelly is a sign of his love for good food.

شکم بزرگ او نشان‌دهنده علاقه او به غذای خوب است.

after months of exercise, he finally lost his potbelly.

پس از ماه‌های ورزش، او بالاخره شکم بزرگ خود را از دست داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید