predetermining

[ایالات متحده]/ˌpriːdɪˈtɜːmɪnɪŋ/
[بریتانیا]/ˌpriːdɪrˈtɜrmɪnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از پیش تعیین کردن یا تصمیم گرفتن؛ از قبل ثابت یا برقرار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

predetermining factors

عوامل پیش‌تعیین‌کننده

predetermining outcomes

نتایج پیش‌تعیین‌شده

predetermining conditions

شرایط پیش‌تعیین‌شده

predetermining criteria

معیارهای پیش‌تعیین‌شده

predetermining variables

متغیرهای پیش‌تعیین‌شده

predetermining influences

تاثیرات پیش‌تعیین‌شده

predetermining choices

انتخاب‌های پیش‌تعیین‌شده

predetermining decisions

تصمیمات پیش‌تعیین‌شده

predetermining goals

اهداف پیش‌تعیین‌شده

predetermining trends

روندهای پیش‌تعیین‌شده

جملات نمونه

predetermining the outcome of the experiment is crucial.

تعیین نتیجه آزمایش قبل از انجام آن بسیار مهم است.

they are predetermining the budget for the project.

آنها بودجه پروژه را از قبل تعیین می کنند.

predetermining the rules can help avoid confusion.

تعیین قوانین قبل از شروع می تواند از سردرگمی جلوگیری کند.

she is predetermining her career path early on.

او مسیر شغلی خود را از همان ابتدا تعیین می کند.

predetermining the schedule allows for better planning.

تعیین برنامه زمانبندی امکان برنامه ریزی بهتر را فراهم می کند.

he believes in predetermining the goals for the team.

او معتقد است که تعیین اهداف برای تیم از قبل مهم است.

predetermining the criteria will streamline the selection process.

تعیین معیارها فرآیند انتخاب را ساده می کند.

they are predetermining the conditions for the contract.

آنها شرایط قرارداد را از قبل تعیین می کنند.

predetermining the variables can lead to more accurate results.

تعیین متغیرها می تواند منجر به نتایج دقیق تر شود.

she is predetermining the themes for the upcoming event.

او موضوعات رویداد آینده را از قبل تعیین می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید