destining

[ایالات متحده]/ˈdɛstɪnɪŋ/
[بریتانیا]/dɛsˈtɪnɪŋ/

ترجمه

v. شکل حال استمراری از مقدر کردن؛ برای تعیین یا مشخص کردن از پیش؛ برای فرمان دادن یا تعیین سرنوشت؛ برای هدف خاصی قصد کردن یا برنامه‌ریزی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

destining fate

سرنوشت

destining path

مسیر

destining journey

سفر

destining choice

انتخاب

destining role

نقش

destining purpose

هدف

destining love

عشق

destining moment

لحظه

destining event

رویداد

destining outcome

نتیجه

جملات نمونه

destining ourselves to succeed requires hard work.

برای موفقیت، تلاش سخت مورد نیاز است.

she believes that fate is destining her for greatness.

او معتقد است که سرنوشت او را برای بزرگی مقدر کرده است.

we are all destining our paths with every decision we make.

ما همه با هر تصمیمی که می گیریم، مسیر خود را مقدر می کنیم.

he feels that his experiences are destining him for leadership.

او احساس می کند که تجربیاتش او را برای رهبری مقدر می کند.

destining our future starts with setting clear goals.

مقدر کردن آینده ما با تعیین اهداف روشن آغاز می شود.

they believe that love is destining them to be together.

آنها معتقدند که عشق آنها را برای با هم بودن مقدر کرده است.

destining a project for success involves careful planning.

مقدر کردن یک پروژه برای موفقیت شامل برنامه ریزی دقیق است.

she is destining her career in medicine with dedication.

او با تعهد، شغل خود را در پزشکی مقدر می کند.

destining the right choices can lead to a fulfilling life.

مقدر کردن انتخاب های درست می تواند منجر به یک زندگی رضایت بخش شود.

he is confident that his talents are destining him for success.

او مطمئن است که استعدادهایش او را برای موفقیت مقدر می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید