predictively analyze
تجزیه و تحلیل پیشبینی
predictively model
مدلسازی پیشبینی
predictively assess
ارزیابی پیشبینی
predictively evaluate
ارزیابی پیشبینی
predictively forecast
پیشبینی
predictively simulate
شبیهسازی پیشبینی
predictively determine
تعیین پیشبینی
predictively strategize
برنامهریزی استراتژیک
predictively optimize
بهینهسازی پیشبینی
predictively plan
برنامهریزی پیشبینی
she can predictively analyze market trends.
او میتواند روند بازار را به صورت پیشبینی تحلیل کند.
the software works predictively to enhance user experience.
نرمافزار به صورت پیشبینیکننده عمل میکند تا تجربه کاربر را بهبود بخشد.
he approached the problem predictively, considering all possible outcomes.
او با در نظر گرفتن تمام نتایج احتمالی، به صورت پیشبینیکننده به حل مسئله پرداخت.
predictively, the weather forecast indicated rain for the weekend.
به طور پیشبینیکننده، پیشبینی هواشناسی نشان میداد که آخر هفته باران خواهد بارید.
the team worked predictively to avoid potential setbacks.
تیم به صورت پیشبینیکننده کار کرد تا از بروز مشکلات احتمالی جلوگیری کند.
she used data to predictively improve sales strategies.
او از دادهها برای بهبود پیشبینیکننده استراتژیهای فروش استفاده کرد.
they planned the project predictively to meet deadlines.
آنها پروژه را به صورت پیشبینیکننده برنامهریزی کردند تا مهلتها را رعایت کنند.
predictively, the model can suggest optimal solutions.
به طور پیشبینیکننده، مدل میتواند راه حلهای بهینه را پیشنهاد دهد.
the analysis was done predictively to assess risks.
تحلیل به صورت پیشبینیکننده انجام شد تا خطرات را ارزیابی کنند.
he spoke predictively about the future of technology.
او به طور پیشبینیکننده در مورد آینده فناوری صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید