preindication

[ایالات متحده]/prɪˌɪndɪˈkeɪʃən/
[بریتانیا]/prɪˌɪndɪˈkeɪʃən/

ترجمه

n. یک نشانه یا سیگنال ابتدایی که چیزی را پیش بینی یا پیشنهاد می کند.
شکل‌های واژه

جملات نمونه

english sentence

Persian_translation

the early preindication of trouble came when the stock market began to fluctuate.

پیش‌نشانه‌ی اولیه‌ی مشکل زمانی رخ داد که بازار سهام شروع به نوسان کرد.

scientists noted the first preindication of climate change decades ago.

دانشمندان پیش‌نشانه‌ی اولیه‌ی تغییرات اقلیمی را دهه‌ها پیش مشاهده کردند.

there was a clear preindication that the project would face delays.

پیش‌نشانه‌ی واضحی از اینکه پروژه با تاخیر مواجه خواهد شد وجود داشت.

the doctor recognized the initial preindication of the disease.

پزشک پیش‌نشانه‌ی اولیه‌ی بیماری را تشخیص داد.

she ignored the subtle preindication that something was wrong.

او پیش‌نشانه‌ی ریزشی اینکه چیزی اشتباه بود را نادیده گرفت.

the unusual animal behavior gave a reliable preindication of the earthquake.

رفتار غیرمعمول حیوانات پیش‌نشانه‌ی معتبری از زمین‌لرزه بود.

economists warned of a strong preindication of recession.

اقتصاددان‌ها از پیش‌نشانه‌ی قوی‌ای از رکود هشدار دادند.

the dark clouds were an unmistakable preindication of rain.

ابر‌های تاریک پیش‌نشانه‌ی غیرقابل اشکال از باران بودند.

his success gave a preindication of things to come.

موفقیت او پیش‌نشانه‌ای از آینده‌ای بود.

the meeting provided a definite preindication of the company's future direction.

این جلسه یک پیش‌نشانه‌ی قطعی از جهت‌گیری آینده‌ی شرکت ارائه داد.

teachers look for early preindication of learning difficulties in students.

معلمان به دنبال پیش‌نشانه‌های اولیه‌ی دشواری‌های یادگیری در دانش‌آموزان هستند.

the preindication proved accurate when the storm arrived.

وقتی بارش آمد، پیش‌نشانه‌ی درستی ثابت شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید