forewarning

[ایالات متحده]/fɔːˈwɔːnɪŋ/
[بریتانیا]/fɔrˈwɔrnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. هشدار دادن از قبل
v. از قبل هشدار دادن

عبارات و ترکیب‌ها

forewarning sign

نشانه هشدار

forewarning message

پیام هشدار

forewarning signal

سیگنال هشدار

forewarning notice

اطلاع‌رسانی هشدار

forewarning alert

هشدار

forewarning report

گزارش هشدار

forewarning call

تماس هشدار

forewarning system

سیستم هشدار

forewarning tool

ابزار هشدار

forewarning strategy

استراتژی هشدار

جملات نمونه

his sudden illness was a forewarning of the stress he was under.

بیماری ناگهانی او هشداری از استرسی بود که تحمل می‌کرد.

the dark clouds were a forewarning of the storm to come.

ابرهای تیره نشانه‌ای از طوفان پیش رو بودند.

she received a forewarning about the changes in the company.

او هشداری در مورد تغییرات در شرکت دریافت کرد.

the teacher gave a forewarning about the upcoming exam.

معلم هشداری در مورد امتحان پیش رو ارائه داد.

his behavior was a forewarning of his dissatisfaction.

رفتار او نشانه‌ای از نارضایتی او بود.

the news report served as a forewarning of the economic downturn.

گزارش خبری به عنوان هشداری از رکود اقتصادی عمل کرد.

they ignored the forewarning signs of trouble in their relationship.

آنها علائم هشدار دهنده مشکلات در رابطه خود را نادیده گرفتند.

the sudden drop in temperature was a forewarning of the approaching winter.

کاهش ناگهانی دما نشانه‌ای از رسیدن زمستان بود.

his dreams were a forewarning of the challenges ahead.

رویاهای او هشداری از چالش‌های پیش رو بودند.

the whistleblower's report acted as a forewarning of corporate misconduct.

گزارش افشاگر به عنوان هشداری از سوء رفتار شرکتی عمل کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید