he pretends
او وانمود میکند
she pretends
او وانمود میکند
they pretends
آنها وانمود میکنند
always pretends
همیشه وانمود میکند
just pretends
فقط وانمود میکند
pretends to be
وانمود میکند که...
pretends not to
وانمود میکند که نمیداند
pretends everything
همه چیز را وانمود میکند
pretends it's
وانمود میکند که...
never pretends
هیچوقت وانمود نمیکند
she pretends to be busy when she really isn't.
او وانمود میکند که مشغول است در حالی که واقعاً اینطور نیست.
he pretends to know everything in the meeting.
او وانمود میکند که در جلسه همه چیز را میداند.
the child pretends to be a superhero during playtime.
کودک در زمان بازی وانمود میکند که یک ابرقهرمان است.
she pretends to be happy despite her problems.
او وانمود میکند که خوشحال است با وجود مشکلاتش.
he pretends to listen, but he's actually distracted.
او وانمود میکند که گوش میدهد، اما در واقعیت حواسش پرت است.
they pretend to be friends, but they don't get along.
آنها وانمود میکنند که دوست هستند، اما با هم کنار نمیآیند.
she pretends to be a doctor in the school play.
او وانمود میکند که در نمایش مدرسه یک دکتر است.
he pretends to be confident, even when he's nervous.
او وانمود میکند که با اعتماد به نفس است، حتی زمانی که عصبی است.
they pretend to enjoy the party, but they're bored.
آنها وانمود میکنند که از مهمانی لذت میبرند، اما حوصلهشان سر رفته است.
she pretends to be someone else online.
او وانمود میکند که شخص دیگری در اینترنت است.
he pretends
او وانمود میکند
she pretends
او وانمود میکند
they pretends
آنها وانمود میکنند
always pretends
همیشه وانمود میکند
just pretends
فقط وانمود میکند
pretends to be
وانمود میکند که...
pretends not to
وانمود میکند که نمیداند
pretends everything
همه چیز را وانمود میکند
pretends it's
وانمود میکند که...
never pretends
هیچوقت وانمود نمیکند
she pretends to be busy when she really isn't.
او وانمود میکند که مشغول است در حالی که واقعاً اینطور نیست.
he pretends to know everything in the meeting.
او وانمود میکند که در جلسه همه چیز را میداند.
the child pretends to be a superhero during playtime.
کودک در زمان بازی وانمود میکند که یک ابرقهرمان است.
she pretends to be happy despite her problems.
او وانمود میکند که خوشحال است با وجود مشکلاتش.
he pretends to listen, but he's actually distracted.
او وانمود میکند که گوش میدهد، اما در واقعیت حواسش پرت است.
they pretend to be friends, but they don't get along.
آنها وانمود میکنند که دوست هستند، اما با هم کنار نمیآیند.
she pretends to be a doctor in the school play.
او وانمود میکند که در نمایش مدرسه یک دکتر است.
he pretends to be confident, even when he's nervous.
او وانمود میکند که با اعتماد به نفس است، حتی زمانی که عصبی است.
they pretend to enjoy the party, but they're bored.
آنها وانمود میکنند که از مهمانی لذت میبرند، اما حوصلهشان سر رفته است.
she pretends to be someone else online.
او وانمود میکند که شخص دیگری در اینترنت است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید