prickings

[ایالات متحده]/ˈprɪkɪŋ/
[بریتانیا]/ˈprɪkɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درد یا حس تیز ناشی از یک نیش؛ علامت یا زخم ایجاد شده توسط یک نقطه تیز

عبارات و ترکیب‌ها

pricking pain

درد گزنده

pricking sensation

احساس گزنده

pricking needle

سوزن گزنده

pricking sound

صدای گزنده

pricking feeling

احساس گزنده

pricking injury

آسیب گزنده

pricking method

روش گزنده

pricking device

دستگاه گزنده

pricking tool

ابزار گزنده

pricking motion

حرکت گزنده

جملات نمونه

she felt a pricking sensation in her finger.

او احساس گزگز شدن در انگشتش کرد.

the pricking of the needles was almost unbearable.

گزگز کردن سوزن‌ها تقریباً طاقت‌فرسا بود.

he winced at the pricking pain in his arm.

او با درد گزنده در بازویش منقبض شد.

she had a pricking feeling of guilt after lying.

بعد از دروغ گفتن، او احساس گناهی گزنده داشت.

the pricking sound of thorns made him cautious.

صدای گزنده خارها او را محتاط کرد.

he experienced a pricking sensation while getting a shot.

او در حین تزریق آمپول، احساس گزگز کرد.

she ignored the pricking sensation and continued working.

او احساس گزگز را نادیده گرفت و به کار خود ادامه داد.

there was a pricking feeling in her conscience.

او احساسی گزنده در وجدانش داشت.

the pricking sensation reminded him of his childhood.

احساس گزگز او را به دوران کودکی‌اش یادآوری کرد.

as she walked through the bushes, she felt a pricking sensation on her legs.

همانطور که از میان بوته‌ها عبور می‌کرد، احساس گزگز در پاهایش کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید