primitivisms

[ایالات متحده]/'prɪmɪtɪvɪz(ə)m/
[بریتانیا]/'prɪmɪtɪvɪzəm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. اعتقاد به یا عمل به استفاده از تکنیک‌ها، سبک‌ها یا اشکال اولیه در هنر، دین یا سبک زندگی؛ احترام به گذشته.

جملات نمونه

The artist's work is characterized by primitivism.

آثار هنرمند با ویژگی‌های بدوی‌گرایی مشخص می‌شود.

Primitivism in art often involves using basic shapes and colors.

بدوی‌گرایی در هنر اغلب شامل استفاده از اشکال و رنگ‌های ساده است.

Some cultures still practice primitivism in their daily lives.

برخی از فرهنگ‌ها هنوز هم بدوی‌گرایی را در زندگی روزمره خود حفظ می‌کنند.

The primitivism movement sought to capture the essence of simplicity.

جنبش بدوی‌گرایی به دنبال به تصویر کشیدن جوهر سادگی بود.

The painting displayed a sense of primitivism with its rough brush strokes.

نقاشی با ضربات قلم موی خشن خود، حسی از بدوی‌گرایی را نشان می‌داد.

Primitivism can be seen in various forms of expression, not just in art.

بدوی‌گرایی را می‌توان در اشکال مختلف بیان مشاهده کرد، نه فقط در هنر.

The novel explored themes of primitivism and civilization clash.

رمان به بررسی مضامین بدوی‌گرایی و تضاد تمدن پرداخت.

The film director used primitivism as a storytelling technique.

کارگردان فیلم از بدوی‌گرایی به عنوان یک تکنیک داستان‌سرایی استفاده کرد.

Primitivism can be a source of inspiration for modern design.

بدوی‌گرایی می‌تواند منبع الهام برای طراحی مدرن باشد.

The fashion collection drew inspiration from primitivism and tribal art.

کلکسیون مد از بدوی‌گرایی و هنر قبیله‌ای الهام گرفت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید