prizefighters

[ایالات متحده]/ˈpraɪzfaɪtə/
[بریتانیا]/ˈpraɪzˌfaɪtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک بوکسور حرفه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

prizefighter title

عنوان مبارزه

prizefighter match

مسابقه بوکس

prizefighter career

مسیر حرفه‌ای بوکسور

prizefighter training

آمادگی بوکسور

prizefighter skills

مهارت‌های بوکسور

prizefighter champion

قهرمان بوکس

prizefighter fight

مبارزه بوکس

prizefighter ring

حلقه بوکس

prizefighter coach

مربی بوکس

prizefighter fame

شهرت بوکسور

جملات نمونه

the prizefighter trained for months before the big match.

بوکسور ماه‌ها قبل از مسابقه بزرگ تمرین کرد.

he became a prizefighter to support his family.

او برای حمایت از خانواده‌اش بوکسور شد.

the prizefighter won the championship title in a stunning upset.

بوکسور در یک پیروزی غیرمنتظره، قهرمان شد.

many fans came to watch the prizefighter's latest bout.

هواداران زیادی برای تماشای آخرین مسابقه بوکسور حاضر شدند.

after years of hard work, he finally became a prizefighter.

پس از سال‌ها تلاش سخت، او بالاخره به یک بوکسور تبدیل شد.

the prizefighter displayed incredible skill in the ring.

بوکسور مهارت فوق‌العاده‌ای را در رینگ به نمایش گذاشت.

being a prizefighter requires dedication and discipline.

بوکسور بودن نیاز به تعهد و انضباط دارد.

she admired the prizefighter's determination and resilience.

او از اراده و انعطاف‌پذیری بوکسور تحسین می‌کرد.

the prizefighter's fame grew after his knockout victory.

شهرت بوکسور پس از پیروزی او با ناک‌اوت افزایش یافت.

he always dreamed of becoming a prizefighter since childhood.

او همیشه از دوران کودکی رویای تبدیل شدن به یک بوکسور را داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید