problema

[ایالات متحده]/prɒˈblɛmə/
[بریتانیا]/prɑːˈblɛmə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مسئله؛ اشکال (در نرم‌افزار)

جملات نمونه

the environmental problema is getting worse.

مشکلات زیست محیطی در حال بدتر شدن است.

we need to solve this serious problema immediately.

ما باید این مشکل جدی را فوراً حل کنیم.

this is a major problema for the company.

این یک مشکل بزرگ برای شرکت است.

he has a health problema that requires attention.

او یک مشکل سلامتی دارد که نیاز به توجه دارد.

the economic problema affects everyone in the country.

مشکلات اقتصادی بر همه در این کشور تأثیر می گذارد.

they are trying to identify the root problema.

آنها سعی می کنند مشکل ریشه ای را شناسایی کنند.

this social problema requires urgent action.

این مشکل اجتماعی نیاز به اقدام فوری دارد.

the traffic problema in the city is increasing.

مشکلات ترافیکی در شهر در حال افزایش است.

we face a serious problema with our budget.

ما با بودجه خود با یک مشکل جدی روبرو هستیم.

education is a key problema in developing nations.

آموزش یک مشکل کلیدی در کشورهای در حال توسعه است.

the technical problema was resolved quickly.

مشکلات فنی به سرعت حل شد.

there's no easy solution to this problema.

راه حل آسانی برای این مشکل وجود ندارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید