prohibitive

[ایالات متحده]/prəˈhɪbətɪv/
[بریتانیا]/prəˈhɪbətɪv/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. استفاده یا خرید آن مجاز نیست، خیلی گران‌تر از آن است که بتوان خرید
adv. به روشی که مجاز نیست
n. یک ممنوعیت.

عبارات و ترکیب‌ها

prohibitively expensive

بسیار گران

impose prohibitive measures

اجرای اقدامات بازدارنده

face prohibitive costs

تحمل هزینه های بسیار زیاد

جملات نمونه

the prohibitive favorite to win the nomination.

نامزد اصلی برای برنده شدن در نامزدی

The cost of repairs would be prohibitive.

هزینه تعمیرات می تواند بسیار زیاد باشد.

The project was abandoned because of prohibitive costs.

به دلیل هزینه های بسیار زیاد، پروژه رها شد.

The government has put a prohibitive tax on foreign goods.

دولت مالیاتی بسیار زیاد بر روی کالاهای خارجی وضع کرده است.

نمونه‌های واقعی

You can have prohibitive costs which are costs that get in the way.

شما می‌توانید هزینه‌های سرکوب‌کننده داشته باشید که هزینه‌هایی هستند که مانع می‌شوند.

منبع: Learn business English with Lucy.

However, their cost is prohibitive for most families.

با این حال، هزینه آنها برای اکثر خانواده‌ها سرکوب‌کننده است.

منبع: The Earth here.

We know the Guild wants a prohibitive price for weather satellites.

ما می‌دانیم که صنف می‌خواهد برای ماهواره‌های هواشناسی قیمتی سرکوب‌کننده داشته باشد.

منبع: "Dune" audiobook

In Britain, insulation and its sometimes prohibitive cost has become a surprisingly hot topic.

در بریتانیای کبیر، عایق‌بندی و گاهی اوقات هزینه سرکوب‌کننده آن به یک موضوع بسیار داغ تبدیل شده است.

منبع: The Economist (Video Edition)

Commonly known as Building 4200 it spent about 60 years as the center's base of operations, but renovations were cost prohibitive.

که به طور معمول به عنوان ساختمان 4200 شناخته می‌شود، حدود 60 سال به عنوان پایگاه عملیات مرکز در آنجا بود، اما بازسازی‌ها مقرون به صرفه نبود.

منبع: VOA Standard English_ Technology

She nodded briefly, but evidently intending to accomplish the prohibitive distance as quickly as possible, slightly increased her speed.

او به طور مختصر سر تکان داد، اما به وضوح قصد داشت تا مسافت سرکوب‌کننده را تا حد امکان سریع طی کند، کمی سرعت خود را افزایش داد.

منبع: Beauty and Destruction (Part 1)

He says that even though brain waves move a machine instead of the person's own body, the technology is still cost prohibitive.

او می‌گوید حتی اگر امواج مغزی یک ماشین را به جای بدن شخص حرکت دهند، این فناوری هنوز هم مقرون به صرفه نیست.

منبع: VOA Standard English_ Technology

But after just 27 years, the fleet was retired due to a number of issues, including noise, expensive overhead and cost prohibitive tickets.

اما پس از تنها 27 سال، ناوگان به دلیل تعدادی از مشکلات از جمله سر و صدا، هزینه‌های سربار گران و بلیط‌های سرکوب‌کننده از خدمت خارج شد.

منبع: CNN 10 Student English March 2023 Collection

Many, not understanding the prohibitive mass-ratio problem, may even think we'll bring water from some other planet rich in it.

بسیاری، که متوجه نمی‌شوند مشکل نسبت جرم سرکوب‌کننده چیست، حتی ممکن است فکر کنند ما آب را از سیاره دیگری که در آن غنی است، به اینجا خواهیم آورد.

منبع: "Dune" audiobook

The produce of the West—wheat, corn, bacon, hemp, cattle, and tobacco—was bulky and the cost of overland transportation was prohibitive.

محصولات غرب - گندم، ذرت، بیکن، کنف، گاو و تنباکو - حجیم بودند و هزینه حمل و نقل زمینی سرکوب‌کننده بود.

منبع: American history

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید