prostrated

[ایالات متحده]/prɒsˈtreɪtɪd/
[بریتانیا]/prɑːˈstreɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و گذشته نقلی از prostrate; کسی را به خوابیدن به صورت افقی یا خم شدن وادار کردن; ناتوان کردن کسی به دلیل بیماری، هوا و غیره.

عبارات و ترکیب‌ها

prostrated with grief

با اندوه به زمین افتاد

prostrated by fatigue

به دلیل خستگی به زمین افتاد

prostrated in prayer

در حال نماز به زمین افتاد

prostrated by illness

به دلیل بیماری به زمین افتاد

prostrated with fear

از ترس به زمین افتاد

prostrated in despair

در ناامیدی به زمین افتاد

prostrated by grief

با اندوه به زمین افتاد

prostrated in defeat

در شکست به زمین افتاد

prostrated in worship

در حال عبادت به زمین افتاد

prostrated with exhaustion

با خستگی زیاد به زمین افتاد

جملات نمونه

he prostrated himself before the king.

او در برابر شاه تعظیم کرد.

after the long journey, she was completely prostrated.

بعد از سفر طولانی، او کاملاً خسته و درمانده بود.

the soldier prostrated himself in submission.

سرباز خود را در تسلیم به حالت تعظیم درآورد.

he felt prostrated by the weight of his responsibilities.

او احساس می‌کرد که سنگینی مسئولیت‌هایش او را خسته کرده است.

she was prostrated with grief after the loss.

او پس از دست دادن، با غم و اندوه درمانده شد.

they prostrated themselves in prayer.

آنها در نماز به حالت تعظیم درآمدند.

he was prostrated by the heat of the sun.

او در برابر گرمای خورشید درمانده شد.

prostrated by illness, he could not attend the meeting.

او به دلیل بیماری درمانده بود و نمی‌توانست در جلسه شرکت کند.

she prostrated herself on the ground in despair.

او در ناامیدی خود روی زمین افتاد.

the athlete was prostrated after the intense competition.

ورزشکار پس از مسابقه شدید درمانده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید