prostrated with grief
با اندوه به زمین افتاد
prostrated by fatigue
به دلیل خستگی به زمین افتاد
prostrated in prayer
در حال نماز به زمین افتاد
prostrated by illness
به دلیل بیماری به زمین افتاد
prostrated with fear
از ترس به زمین افتاد
prostrated in despair
در ناامیدی به زمین افتاد
prostrated by grief
با اندوه به زمین افتاد
prostrated in defeat
در شکست به زمین افتاد
prostrated in worship
در حال عبادت به زمین افتاد
prostrated with exhaustion
با خستگی زیاد به زمین افتاد
he prostrated himself before the king.
او در برابر شاه تعظیم کرد.
after the long journey, she was completely prostrated.
بعد از سفر طولانی، او کاملاً خسته و درمانده بود.
the soldier prostrated himself in submission.
سرباز خود را در تسلیم به حالت تعظیم درآورد.
he felt prostrated by the weight of his responsibilities.
او احساس میکرد که سنگینی مسئولیتهایش او را خسته کرده است.
she was prostrated with grief after the loss.
او پس از دست دادن، با غم و اندوه درمانده شد.
they prostrated themselves in prayer.
آنها در نماز به حالت تعظیم درآمدند.
he was prostrated by the heat of the sun.
او در برابر گرمای خورشید درمانده شد.
prostrated by illness, he could not attend the meeting.
او به دلیل بیماری درمانده بود و نمیتوانست در جلسه شرکت کند.
she prostrated herself on the ground in despair.
او در ناامیدی خود روی زمین افتاد.
the athlete was prostrated after the intense competition.
ورزشکار پس از مسابقه شدید درمانده شد.
prostrated with grief
با اندوه به زمین افتاد
prostrated by fatigue
به دلیل خستگی به زمین افتاد
prostrated in prayer
در حال نماز به زمین افتاد
prostrated by illness
به دلیل بیماری به زمین افتاد
prostrated with fear
از ترس به زمین افتاد
prostrated in despair
در ناامیدی به زمین افتاد
prostrated by grief
با اندوه به زمین افتاد
prostrated in defeat
در شکست به زمین افتاد
prostrated in worship
در حال عبادت به زمین افتاد
prostrated with exhaustion
با خستگی زیاد به زمین افتاد
he prostrated himself before the king.
او در برابر شاه تعظیم کرد.
after the long journey, she was completely prostrated.
بعد از سفر طولانی، او کاملاً خسته و درمانده بود.
the soldier prostrated himself in submission.
سرباز خود را در تسلیم به حالت تعظیم درآورد.
he felt prostrated by the weight of his responsibilities.
او احساس میکرد که سنگینی مسئولیتهایش او را خسته کرده است.
she was prostrated with grief after the loss.
او پس از دست دادن، با غم و اندوه درمانده شد.
they prostrated themselves in prayer.
آنها در نماز به حالت تعظیم درآمدند.
he was prostrated by the heat of the sun.
او در برابر گرمای خورشید درمانده شد.
prostrated by illness, he could not attend the meeting.
او به دلیل بیماری درمانده بود و نمیتوانست در جلسه شرکت کند.
she prostrated herself on the ground in despair.
او در ناامیدی خود روی زمین افتاد.
the athlete was prostrated after the intense competition.
ورزشکار پس از مسابقه شدید درمانده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید