pry open
باز کردن با زور
pry bar
تیرپیچ
pry into
تحقیق کردن
to pry up a floorboard
برای بلند کردن یک تخته کف
prying open the door.
در را با زور باز کردن.
Pry up that stone with a pickax.
آن سنگ را با کلنگ بلند کن.
Don't pry into the affairs of others.
در امور دیگران کنجکاوی نکنید.
she was prying into that which did not concern her.
او در حال کنجکاوی در مورد آنچه به او مربوط نمیشد، بود.
always prying into the affairs of others.
همیشه در امور دیگران کنجکاوی میکند.
ignored the prying journalists' questions.
او از سؤالات کنجکاوانه روزنامهنگاران غافل شد.
She is always prying into other people's affairs.
او همیشه در امور دیگران کنجکاوی میکند.
he was branded a prying sneak for eavesdropping on intimate conversation.
او به دلیل تجسس در مکالمات خصوصی، فضول و کنجکاو خوانده شد.
There are lots of new friends. It seems Gd answers our pryer soon. Glry Him!
دوستان جدید زیادی وجود دارد. به نظر میرسد که خدای متعال به زودی دعای ما را مستجاب میکند. او را شکر!
"You should stop prying; you know, it's unlawful to read other people's letters!"
"باید دست از کنجکاوی بردارید؛ میدانید، خواندن نامههای دیگران غیرقانونی است!"
Can you help me pry the cover off this wooden box without breaking it?
آیا میتوانید به من کمک کنید تا بدون شکستن آن، درب این جعبه چوبی را باز کنم؟
The drivers tried to pry out of Lota information about the family. Lota merely told them that his master was an owner of medicine shops.
رانندگان سعی کردند اطلاعاتی در مورد خانواده از لوتای به دست آورند. لوتا صرفاً به آنها گفت که صاحبش صاحب داروخانه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید