pshaw, really
پشو، واقعاً
pshaw at that
پشو در مورد آن
pshaw, nonsense
پشو، پوچ
pshaw, please
پشو، لطفاً
pshaw, who cares
پشو، کی اهمیت میدهد
pshaw, whatever
پشو، هر چه بخواهی
pshaw, absurd
پشو، پوچ
pshaw, stop it
پشو، قطعش کن
pshaw, enough
پشو، کافیه
pshaw, ridiculous
پشو، مضحک
when he suggested we invest in that scheme, i couldn't help but pshaw at the idea.
وقتی پیشنهاد کردیم در آن طرح سرمایهگذاری کنیم، نتوانستم در برابر این ایده مقاومت کنم.
she pshawed his excuses, knowing they were just a cover for his laziness.
او به بهانههایش بیاعتنایی کرد، چون میدانست که فقط پوششی برای تنبلی او هستند.
despite his achievements, she would often pshaw at his attempts to boast.
با وجود دستاوردهایش، اغلب به تلاشهای او برای خودستایی بیاعتنا بود.
he rolled his eyes and pshawed at the ridiculous rumors circulating.
چشمانش را چرخاند و به شایعات مضحک در گردش بیاعتنا بود.
when i mentioned my plans, he just pshawed and dismissed them.
وقتی برنامههایم را مطرح کردم، فقط بیاعتنا بود و آنها را رد کرد.
she pshawed at the notion that money could buy happiness.
او به این ایده که پول میتواند خوشبختی را به دست آورد، بیاعتنا بود.
his pshaw indicated that he found the whole situation absurd.
بیاعتنایی او نشان داد که او کل موقعیت را پوچ و بیمعنی میداند.
they pshawed at the idea of taking a vacation during the off-season.
آنها به این ایده که در فصل کم گردشگران تعطیلات بگذرانند، بیاعتنا بودند.
she couldn't help but pshaw when he claimed to know everything about the topic.
وقتی ادعا کرد که در مورد آن موضوع همه چیز را میداند، او نتوانست بیاعتنا باشد.
his pshaw response made it clear he didn't take the matter seriously.
پاسخ بیاعتنای او نشان داد که او این موضوع را جدی نمیگیرد.
pshaw, really
پشو، واقعاً
pshaw at that
پشو در مورد آن
pshaw, nonsense
پشو، پوچ
pshaw, please
پشو، لطفاً
pshaw, who cares
پشو، کی اهمیت میدهد
pshaw, whatever
پشو، هر چه بخواهی
pshaw, absurd
پشو، پوچ
pshaw, stop it
پشو، قطعش کن
pshaw, enough
پشو، کافیه
pshaw, ridiculous
پشو، مضحک
when he suggested we invest in that scheme, i couldn't help but pshaw at the idea.
وقتی پیشنهاد کردیم در آن طرح سرمایهگذاری کنیم، نتوانستم در برابر این ایده مقاومت کنم.
she pshawed his excuses, knowing they were just a cover for his laziness.
او به بهانههایش بیاعتنایی کرد، چون میدانست که فقط پوششی برای تنبلی او هستند.
despite his achievements, she would often pshaw at his attempts to boast.
با وجود دستاوردهایش، اغلب به تلاشهای او برای خودستایی بیاعتنا بود.
he rolled his eyes and pshawed at the ridiculous rumors circulating.
چشمانش را چرخاند و به شایعات مضحک در گردش بیاعتنا بود.
when i mentioned my plans, he just pshawed and dismissed them.
وقتی برنامههایم را مطرح کردم، فقط بیاعتنا بود و آنها را رد کرد.
she pshawed at the notion that money could buy happiness.
او به این ایده که پول میتواند خوشبختی را به دست آورد، بیاعتنا بود.
his pshaw indicated that he found the whole situation absurd.
بیاعتنایی او نشان داد که او کل موقعیت را پوچ و بیمعنی میداند.
they pshawed at the idea of taking a vacation during the off-season.
آنها به این ایده که در فصل کم گردشگران تعطیلات بگذرانند، بیاعتنا بودند.
she couldn't help but pshaw when he claimed to know everything about the topic.
وقتی ادعا کرد که در مورد آن موضوع همه چیز را میداند، او نتوانست بیاعتنا باشد.
his pshaw response made it clear he didn't take the matter seriously.
پاسخ بیاعتنای او نشان داد که او این موضوع را جدی نمیگیرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید