pulsings

[ایالات متحده]/'pʌlsiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تپنده
n. تپش
v. باعث ضربان شدن; تپیدن

جملات نمونه

He could feel the blood pulsing through his body.

او می‌توانست ضربان خون را در بدنش احساس کند.

There were sharp pains pulsing behind his eyeballs.

درد های شدیدی پشت کره چشم هایش می تپید.

The pulsing music filled the dance floor with energy.

موسیقی پالس دار، فضای رقص را با انرژی پر کرد.

She could feel the pulsing of her heart as she waited for the results.

او می‌توانست ضربان قلبش را در حالی که منتظر نتیجه بود احساس کند.

The pulsing lights of the city skyline were mesmerizing.

چراغ های پالس دار خط افق شهر مسحور کننده بودند.

His pulsing veins were visible through his skin.

رگ های پالس دارش از طریق پوستش قابل مشاهده بودند.

The pulsing waves crashed against the shore.

امواج پالس دار به ساحل برخورد کردند.

The pulsing sensation in her temples indicated a headache.

احساس پالس دار در پیشانی او نشان دهنده سردرد بود.

The pulsing rhythm of the drums set the pace for the dancers.

ریتم پالس دار طبل ها سرعت رقصندگان را تعیین کرد.

The pulsing neon sign attracted customers to the store.

تابلوی نئون پالس دار مشتریان را به مغازه جذب کرد.

The pulsing sensation in his injured leg was a cause for concern.

احساس پالس دار در پای مصدوم او باعث نگرانی بود.

The pulsing engine of the car indicated a problem that needed fixing.

موتور پالس دار ماشین نشان دهنده مشکلی بود که نیاز به رفع داشت.

نمونه‌های واقعی

At this point you're just pulsing it to a crumb.

در این مرحله شما فقط آن را به یک خرده تبدیل می کنید.

منبع: Gourmet Base

And a machine that delivers sudden electrical pulses.

و ماشینی که پالس های الکتریکی ناگهانی را ارائه می دهد.

منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speeches

Krausz worked on creating a system that could detect a single, very fast light pulse.

کراوز روی ایجاد سیستمی کار کرد که بتواند یک پالس نورانی بسیار سریع و تک را تشخیص دهد.

منبع: This month VOA Special English

The pulse rate becomes calm and steady.

ضربان به آرامی و پیوسته می شود.

منبع: Love resides in my heart.

TMS uses a coil to deliver powerful magnetic pulses to the brain.

TMS از یک سیم پیچ برای تحویل پالس های مغناطیسی قوی به مغز استفاده می کند.

منبع: VOA Standard English - Health

And every time, it gives a pulse.

و هر بار، یک پالس می دهد.

منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American October 2021 Compilation

There's a pulse. I repeat, we have a pulse.

یک پالس وجود دارد. تکرار می کنم، ما یک پالس داریم.

منبع: Out of Control Season 3

He can feel his pulse in his throat.

او می تواند نبض خود را در گلویش احساس کند.

منبع: A man named Ove decides to die.

Smartphones with NFC capabilities send out magnetic field pulses.

تلفن های هوشمند با قابلیت NFC پالس های مغناطیسی ارسال می کنند.

منبع: Science in 60 Seconds Listening Collection January 2015

But he's not breathing. He has no pulse.

اما او نفس نمی کشد. او نبض ندارد.

منبع: The Vampire Diaries Season 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید