pummelling

[ایالات متحده]/ˈpʌm.əl.ɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpʌm.əl.ɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ضربه زدن مکرر، به ویژه با مشت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

heavy pummelling

تحمل ضربات شدید

constant pummelling

تحمل ضربات مداوم

relentless pummelling

تحمل ضربات بی امان

brutal pummelling

تحمل ضربات وحشیانه

verbal pummelling

تحمل انتقاد شدید

fierce pummelling

تحمل ضربات شدید و خشن

unrelenting pummelling

تحمل ضربات پیگیر

physical pummelling

تحمل ضربات فیزیکی

merciless pummelling

تحمل ضربات بی‌رحمانه

intense pummelling

تحمل ضربات شدید

جملات نمونه

the boxer was pummelling his opponent in the ring.

бок‌سوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم شدید قرار می‌داد.

the storm was pummelling the coast with heavy rain.

طوفان با باران شدید سواحل را مورد ضرب و شتم قرار می‌داد.

she felt like the criticism was pummelling her self-esteem.

او احساس می‌کرد انتقادها اعتماد به نفس او را از بین می‌برند.

the waves were pummelling the shore relentlessly.

امواج بی‌وقفه و با شدت ساحل را مورد ضرب و شتم قرار می‌دادند.

he was pummelling the dough to make bread.

او برای درست کردن نان، خمیر را با شدت ورز می‌داد.

the team was pummelling their rivals throughout the game.

تیم در طول بازی، رقبای خود را با شدت مورد ضرب و شتم قرار می‌داد.

the rain was pummelling against the windows all night.

تمام شب باران شدیدا به پنجره‌ها برخورد می‌کرد.

she was pummelling her frustrations into her workout.

او خشم و ناامیدی خود را در تمرین ورزشی خود تخلیه می‌کرد.

the critics were pummelling the movie for its lack of originality.

منتقدان فیلم را به دلیل نداشتن اصالت مورد انتقاد شدید قرار می‌دادند.

the children were pummelling the piñata at the birthday party.

کودکان در مهمانی تولد، حصیری را با شدت می‌کوبیدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید