heavy pummelling
تحمل ضربات شدید
constant pummelling
تحمل ضربات مداوم
relentless pummelling
تحمل ضربات بی امان
brutal pummelling
تحمل ضربات وحشیانه
verbal pummelling
تحمل انتقاد شدید
fierce pummelling
تحمل ضربات شدید و خشن
unrelenting pummelling
تحمل ضربات پیگیر
physical pummelling
تحمل ضربات فیزیکی
merciless pummelling
تحمل ضربات بیرحمانه
intense pummelling
تحمل ضربات شدید
the boxer was pummelling his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم شدید قرار میداد.
the storm was pummelling the coast with heavy rain.
طوفان با باران شدید سواحل را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
she felt like the criticism was pummelling her self-esteem.
او احساس میکرد انتقادها اعتماد به نفس او را از بین میبرند.
the waves were pummelling the shore relentlessly.
امواج بیوقفه و با شدت ساحل را مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
he was pummelling the dough to make bread.
او برای درست کردن نان، خمیر را با شدت ورز میداد.
the team was pummelling their rivals throughout the game.
تیم در طول بازی، رقبای خود را با شدت مورد ضرب و شتم قرار میداد.
the rain was pummelling against the windows all night.
تمام شب باران شدیدا به پنجرهها برخورد میکرد.
she was pummelling her frustrations into her workout.
او خشم و ناامیدی خود را در تمرین ورزشی خود تخلیه میکرد.
the critics were pummelling the movie for its lack of originality.
منتقدان فیلم را به دلیل نداشتن اصالت مورد انتقاد شدید قرار میدادند.
the children were pummelling the piñata at the birthday party.
کودکان در مهمانی تولد، حصیری را با شدت میکوبیدند.
heavy pummelling
تحمل ضربات شدید
constant pummelling
تحمل ضربات مداوم
relentless pummelling
تحمل ضربات بی امان
brutal pummelling
تحمل ضربات وحشیانه
verbal pummelling
تحمل انتقاد شدید
fierce pummelling
تحمل ضربات شدید و خشن
unrelenting pummelling
تحمل ضربات پیگیر
physical pummelling
تحمل ضربات فیزیکی
merciless pummelling
تحمل ضربات بیرحمانه
intense pummelling
تحمل ضربات شدید
the boxer was pummelling his opponent in the ring.
бокسوار حریف خود را در رینگ مورد ضرب و شتم شدید قرار میداد.
the storm was pummelling the coast with heavy rain.
طوفان با باران شدید سواحل را مورد ضرب و شتم قرار میداد.
she felt like the criticism was pummelling her self-esteem.
او احساس میکرد انتقادها اعتماد به نفس او را از بین میبرند.
the waves were pummelling the shore relentlessly.
امواج بیوقفه و با شدت ساحل را مورد ضرب و شتم قرار میدادند.
he was pummelling the dough to make bread.
او برای درست کردن نان، خمیر را با شدت ورز میداد.
the team was pummelling their rivals throughout the game.
تیم در طول بازی، رقبای خود را با شدت مورد ضرب و شتم قرار میداد.
the rain was pummelling against the windows all night.
تمام شب باران شدیدا به پنجرهها برخورد میکرد.
she was pummelling her frustrations into her workout.
او خشم و ناامیدی خود را در تمرین ورزشی خود تخلیه میکرد.
the critics were pummelling the movie for its lack of originality.
منتقدان فیلم را به دلیل نداشتن اصالت مورد انتقاد شدید قرار میدادند.
the children were pummelling the piñata at the birthday party.
کودکان در مهمانی تولد، حصیری را با شدت میکوبیدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید