a banging headache
سردرد شدید
banging good food
غذا فوق العاده خوشمزه
banging in nails
کوبیدن میخ
a banging party
یک مهمانی عالی
banging the drum
ضربه زدن به طبل
she was banging on the door to get in.
او برای ورود در حال کوبیدن در بود.
the music was banging all night long.
موسیقی تمام شب کوبنده بود.
he heard the banging noise from the basement.
او صدای کوبنده را از زیرزمین شنید.
they were banging their fists on the table in frustration.
آنها در حالی که ناامید بودند، مشت های خود را روی میز می کوبیدند.
the kids were banging pots and pans together.
بچه ها دیگ ها و قابلمه ها را به هم می کوبیدند.
she was banging out a rhythm on the drums.
او یک ریتم را روی درامز می کوبید.
he is always banging on about politics.
او همیشه در مورد سیاست ها صحبت می کند.
they heard the banging of the construction outside.
آنها صدای کوبنده ساخت و ساز بیرون را شنیدند.
after the accident, there was a lot of banging metal.
پس از حادثه، مقدار زیادی فلز کوبیده وجود داشت.
the band was banging out hit after hit.
گروه به طور پیوسته آهنگ های موفق را می کوبید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید