pushball

[ایالات متحده]/ˈpʊʃbɔːl/
[بریتانیا]/ˈpʊʃbɔl/

ترجمه

n. بازی که با هل دادن یک توپ بزرگ با بدن انجام می‌شود؛ یک توپ بزرگ بادی که در بازی استفاده می‌شود
شکل‌های واژه
جمعpushballs

عبارات و ترکیب‌ها

pushball game

بازی بسکتبال هلند

pushball court

زمین بسکتبال هلند

pushball match

مسابقه بسکتبال هلند

pushball team

تیم بسکتبال هلند

pushball rules

قوانین بسکتبال هلند

pushball players

بازیکنان بسکتبال هلند

pushball strategy

استراتژی بسکتبال هلند

pushball tournament

تورنمنت بسکتبال هلند

pushball skills

مهارت‌های بسکتبال هلند

pushball equipment

تجهیزات بسکتبال هلند

جملات نمونه

pushball is a fun game to play at the beach.

بازی توپ‌هل دادن یک بازی سرگرم‌کننده برای انجام دادن در ساحل است.

we organized a pushball tournament for the summer festival.

ما یک مسابقه توپ‌هل دادن را برای جشنواره تابستانی سازماندهی کردیم.

children love to play pushball during recess.

بچه ها عاشق بازی کردن توپ‌هل دادن در زمان استراحت هستند.

pushball requires teamwork and strategy.

توپ‌هل دادن به کار گروهی و استراتژی نیاز دارد.

he practiced his pushball skills every weekend.

او هر آخر هفته مهارت های توپ‌هل دادن خود را تمرین می کرد.

they built a giant pushball for the event.

آنها یک توپ‌هل دادن غول پیکر برای این رویداد ساختند.

pushball can be played on grass or sand.

توپ‌هل دادن را می توان روی چمن یا شن انجام داد.

we need more players for the pushball game.

ما به بازیکنان بیشتری برای بازی توپ‌هل دادن نیاز داریم.

pushball is great for developing coordination.

توپ‌هل دادن برای تقویت هماهنگی عالی است.

she enjoys watching pushball competitions on tv.

او از تماشای مسابقات توپ‌هل دادن در تلویزیون لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید