putrefies

[ایالات متحده]/ˈpjuːtrɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈpjuːtrɪfaɪz/

ترجمه

v. (به) پوسیدن; (به) فساد; (به) چرک کردن; (به) فاسد کردن; (به) زوال رفتن

عبارات و ترکیب‌ها

food putrefies

غذا فاسد می‌شود

meat putrefies

گوشت فاسد می‌شود

organic matter putrefies

مواد آلی فاسد می‌شوند

waste putrefies

زباله فاسد می‌شود

plant matter putrefies

مواد گیاهی فاسد می‌شوند

garbage putrefies

زباله فاسد می‌شود

flesh putrefies

گوشت فاسد می‌شود

vegetables putrefies

سبزیجات فاسد می‌شوند

food waste putrefies

ضایعات غذایی فاسد می‌شوند

leftovers putrefies

غذاهای باقی‌مانده فاسد می‌شوند

جملات نمونه

the food putrefies if left out too long.

غذا در صورت قرار گرفتن بیش از حد طولانی فاسد می‌شود.

organic waste putrefies and emits a foul odor.

ضایعات آلی فاسد می‌شوند و بوی بد می‌دهند.

when a body putrefies, it undergoes decomposition.

هنگامی که یک جسد فاسد می‌شود، دچار تجزیه می‌شود.

the fruit quickly putrefies in the hot sun.

میوه در آفتاب داغ به سرعت فاسد می‌شود.

left in the rain, the wood putrefies over time.

در صورت قرار گرفتن در باران، چوب در طول زمان فاسد می‌شود.

trash that putrefies can attract pests.

زباله‌ای که فاسد می‌شود می‌تواند حشرات را جذب کند.

he noticed the meat putrefies after a few days.

او متوجه شد که گوشت پس از چند روز فاسد می‌شود.

in warm climates, food putrefies faster.

در مناطق گرمسیری، غذا سریعتر فاسد می‌شود.

putrefies in the compost pile enrich the soil.

فاسدی که در کمپوست رخ می‌دهد، باعث غنی شدن خاک می‌شود.

he learned that organic material putrefies naturally.

او متوجه شد که مواد آلی به طور طبیعی فاسد می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید