putted

[ایالات متحده]/ˈpʌtɪd/
[بریتانیا]/ˈpʌtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته‌ی مشارکتی putt

عبارات و ترکیب‌ها

putted away

گذاشته شده

putted off

به تعویق انداخته شده

putted down

گذاشته شده

putted together

جمع شده

putted forward

ارائه شده

putted in

قرار داده شده

putted out

خاموش شده

putted aside

کنار گذاشته شده

putted up

نصب شده

putted back

بازگردانده شده

جملات نمونه

i putted the book on the shelf.

من کتاب را روی قفسه گذاشتم.

she putted her phone in her bag.

او تلفن همراه خود را در کیف خود گذاشت.

he putted the keys on the table.

او کلیدها را روی میز گذاشت.

they putted their trust in him.

آنها به او اعتماد کردند.

we putted our differences aside.

ما اختلافات خود را کنار گذاشتیم.

she putted a lot of effort into her project.

او تلاش زیادی برای پروژه خود انجام داد.

he putted the blame on himself.

او تقصیر را به گردن خود گرفت.

they putted the plan into action.

آنها طرح را به اجرا درآوردند.

she putted her heart into the song.

او قلب خود را در آهنگ گذاشت.

he putted the puzzle pieces together.

او قطعات پازل را کنار هم گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید