laid

[ایالات متحده]/leɪd/
[بریتانیا]/led/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قرار داده شده؛ مرتب شده؛ تخم‌ها تولید شده‌اند.

عبارات و ترکیب‌ها

laid back

آرام و ریلکس

lay in

در رختخواب دراز کشیدن

lay down

دراز کشیدن

lay a foundation

یک پایه ایجاد کنید

lay eggs

تخم گذاشتن

lay on

روی آن دراز کشیدن

lay out

چیدن

lay stress on

تاکید کردن بر

lay off

معطل کردن

lay emphasis on

تاکید بر گذاشتن

lay claim to

ادعای داشتن

lay at

قرار دادن در کنار

lay up

ذخیره کردن

lay asleep

به خواب رفتن

on the lay

در حالت دراز کشیدن

in lay

در حالت دراز کشیدن

lay back

آرام و ریلکس

lay upon

روی آن قرار دادن

lay over

روی آن قرار گرفتن

lay hands on

دست به آن گذاشتن

جملات نمونه

the floor was laid with mattresses.

کف زمین با تشک ها پوشیده شده بود.

They laid the blame on us.

آنها مقصر دانستن ما.

laid claim to the estate.

مالکیت املاک را به دست آورد.

laid down their arms.

سلاح های خود را زمین گذاشتند.

laid down the rules.

قوانین را وضع کردند.

was laid up for a month.

به مدت یک ماه در حالت استراحت بود.

The table was laid for four.

میز برای چهار نفر چیده شده بود.

The rain laid the dust.

باران گرد و غبار را نشاند.

The city was laid in ruins.

شهر در ویرانی‌ها قرار گرفت.

They laid in hay for the winter.

آنها برای زمستان در علوفه دراز کشیدند.

The telephone is laid on.

تلفن وصل است.

She laid the paint on thickly.

او رنگ را به صورت ضخیم روی آن مالید.

the failure is laid at the door of the government.

شکست به گردن دولت نوشته می شود.

laid out in a straight line.

در یک خط مستقیم قرار گرفته بود.

the brochure is beautifully laid out.

بروشور به زیبایی طراحی شده است.

laid on a thick Southern accent.

با لهجه غلیظ جنوبی صحبت می‌کرد.

a land laid waste by war.

زمینی که در اثر جنگ ویران شده بود.

laid the groundwork for future negotiations.

زمینه را برای مذاکرات آینده فراهم کرد.

نمونه‌های واقعی

She unclasped the necklet quickly; quickly, without looking, laid it inside.

او گردنبند را به سرعت باز کرد؛ به سرعت و بدون نگاه کردن، آن را داخل گذاشت.

منبع: Advanced English book1

Eek barba dirkle, somebody's gonna get laid in college.

Eek barba dirkle, کسی دانشگاهی را باردار خواهد کرد.

منبع: Rick and Morty Season 2 (Bilingual)

My dad might get laid off.

ممکن است پدرم اخراج شود.

منبع: CNN 10 Student English April 2020 Collection

According to the statues, customs and laws laid down by your forbears?

طبق قوانین، رسوم و قوانینی که توسط نیاکان شما وضع شده است؟

منبع: The Legend of Merlin

No, I've just been laid off.

نه، من همین الان اخراج شده ام.

منبع: Doctor-Patient Conversation in English

Estimates for the public services will be laid before you.

تخمین ها برای خدمات عمومی در اختیار شما قرار خواهد گرفت.

منبع: Queen's Speech in the UK

Stalagmites grow up where lime laid and drips hit the cave floor.

ستون های آهکی در جایی که آهک چیده شده و قطره ها به کف غار برخورد می کنند رشد می کنند.

منبع: Beautiful China

But Josh, you know, he's laid back.

اما جاش، می دونی، اون خیلی خونسرد و آرامه.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

This woman needs to get laid.

این زن نیاز دارد که باردار شود.

منبع: Modern Family - Season 02

I laid a suit out for you upstairs.

من یک کت و شلوار برایت در طبقه بالا چیدم.

منبع: House of Cards

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید