| جمع | putzs |
putz around
گشت و گذار
big putz
پوتز بزرگ
what a putz
چه پوتزی
putz off
کنار گذاشتن
putz it
آن را انجام بده
total putz
پوتز کامل
putz face
چهره پوتزی
putz move
حرکت پوتزی
putz job
کار پوتزی
don't be such a putz when it comes to making decisions.
وقتی صحبت از تصمیمگیری میشود، آدم احمق نباشید.
he acted like a putz during the meeting.
او در طول جلسه مثل آدم احمقی رفتار کرد.
stop being a putz and help me with this project.
دیگه مثل آدم احمق رفتار نکن و در این پروژه به من کمک کن.
she called him a putz for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش، او را آدم احمق خطاب کرد.
he was such a putz for not studying for the exam.
به خاطر نخواندن برای امتحان، او آدم احمقی بود.
being a putz won't get you anywhere in life.
با آدم احمق بودن در زندگی به جایی نمیرسید.
don't be a putz, just admit you were wrong.
آدم احمق نباش، فقط قبول کن که اشتباه کردهای.
he made a putz of himself at the party.
او در مهمانی خودش را به شکل آدم احمقی درآورد.
she thinks he's a total putz for his behavior.
او فکر میکند که به خاطر رفتارش، او یک آدم احمق تمامعیار است.
why are you acting like a putz today?
چرا امروز مثل آدم احمقی رفتار میکنی؟
putz around
گشت و گذار
big putz
پوتز بزرگ
what a putz
چه پوتزی
putz off
کنار گذاشتن
putz it
آن را انجام بده
total putz
پوتز کامل
putz face
چهره پوتزی
putz move
حرکت پوتزی
putz job
کار پوتزی
don't be such a putz when it comes to making decisions.
وقتی صحبت از تصمیمگیری میشود، آدم احمق نباشید.
he acted like a putz during the meeting.
او در طول جلسه مثل آدم احمقی رفتار کرد.
stop being a putz and help me with this project.
دیگه مثل آدم احمق رفتار نکن و در این پروژه به من کمک کن.
she called him a putz for forgetting her birthday.
او به خاطر فراموش کردن تولدش، او را آدم احمق خطاب کرد.
he was such a putz for not studying for the exam.
به خاطر نخواندن برای امتحان، او آدم احمقی بود.
being a putz won't get you anywhere in life.
با آدم احمق بودن در زندگی به جایی نمیرسید.
don't be a putz, just admit you were wrong.
آدم احمق نباش، فقط قبول کن که اشتباه کردهای.
he made a putz of himself at the party.
او در مهمانی خودش را به شکل آدم احمقی درآورد.
she thinks he's a total putz for his behavior.
او فکر میکند که به خاطر رفتارش، او یک آدم احمق تمامعیار است.
why are you acting like a putz today?
چرا امروز مثل آدم احمقی رفتار میکنی؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید