qualm

[ایالات متحده]/kwɑːm/
[بریتانیا]/kwɑːm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس ناراحتی از تردید یا نگرانی
Word Forms
جمعqualms

عبارات و ترکیب‌ها

qualm of doubt

تردید

qualm of uncertainty

تردیدی

جملات نمونه

I had a qualm about lying to my parents.

من در مورد دروغ گفتن به والدینم احساس تردید می‌کردم.

She had no qualms about quitting her job.

او هیچ تردیدی در مورد استعفا از شغلش نداشت.

He ignored his qualms and went ahead with the plan.

او تردیدهای خود را نادیده گرفت و طبق برنامه پیش رفت.

I couldn't shake off my qualms about the decision.

من نمی‌توانستم تردیدهایم را در مورد تصمیم کنار بگذارم.

Despite her qualms, she decided to take the risk.

با وجود تردیدهایش، او تصمیم گرفت ریسک کند.

His qualms prevented him from accepting the offer.

تردیدهای او مانع از پذیرش پیشنهاد توسط او شد.

I have a qualm about lending him money.

من در مورد قرض دادن پول به او تردید دارم.

The decision was made without any qualms.

تصمیم بدون هیچ تردیدی اتخاذ شد.

She expressed her qualms about the project during the meeting.

او تردیدهای خود را در مورد پروژه در طول جلسه بیان کرد.

He couldn't suppress his qualms about the new policy.

او نمی‌توانست تردیدهای خود را در مورد سیاست جدید سرکوب کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید