subdivided

[ایالات متحده]/ˌsʌb.dɪˈvaɪ.dɪd/
[بریتانیا]/ˌsʌb.dɪˈvaɪ.dɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را تقسیم کردن که قبلاً تقسیم شده است

عبارات و ترکیب‌ها

subdivided area

منطقه تقسیم‌شده

subdivided lot

قطعه تقسیم‌شده

subdivided property

ملک تقسیم‌شده

subdivided section

بخش تقسیم‌شده

subdivided land

زمین تقسیم‌شده

subdivided unit

واحد تقسیم‌شده

subdivided space

فضای تقسیم‌شده

subdivided group

گروه تقسیم‌شده

subdivided region

منطقه تقسیم‌شده

subdivided category

دسته‌بندی تقسیم‌شده

جملات نمونه

the project was subdivided into smaller tasks for better management.

پروژه به وظایف کوچکتر برای مدیریت بهتر تقسیم شد.

the land is subdivided into various plots for sale.

زمین به قطعات مختلف برای فروش تقسیم شده است.

our team is subdivided into groups based on expertise.

تیم ما بر اساس تخصص به گروه‌هایی تقسیم شده است.

the course material was subdivided into several modules.

مطالب درسی به چند ماژول تقسیم شد.

the budget was subdivided into different categories.

بودجه به دسته‌های مختلف تقسیم شد.

in the report, the data was subdivided by region.

در گزارش، داده‌ها بر اساس منطقه تقسیم شدند.

the committee was subdivided into three working groups.

کمیته به سه گروه کاری تقسیم شد.

the house is subdivided into several rental units.

خانه به چند واحد اجاره‌ای تقسیم شده است.

her responsibilities were subdivided to ensure efficiency.

وظایف او برای اطمینان از کارایی تقسیم شدند.

the research was subdivided into phases for clarity.

تحقیقات به فازهایی برای وضوح تقسیم شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید