subdivided area
منطقه تقسیمشده
subdivided lot
قطعه تقسیمشده
subdivided property
ملک تقسیمشده
subdivided section
بخش تقسیمشده
subdivided land
زمین تقسیمشده
subdivided unit
واحد تقسیمشده
subdivided space
فضای تقسیمشده
subdivided group
گروه تقسیمشده
subdivided region
منطقه تقسیمشده
subdivided category
دستهبندی تقسیمشده
the project was subdivided into smaller tasks for better management.
پروژه به وظایف کوچکتر برای مدیریت بهتر تقسیم شد.
the land is subdivided into various plots for sale.
زمین به قطعات مختلف برای فروش تقسیم شده است.
our team is subdivided into groups based on expertise.
تیم ما بر اساس تخصص به گروههایی تقسیم شده است.
the course material was subdivided into several modules.
مطالب درسی به چند ماژول تقسیم شد.
the budget was subdivided into different categories.
بودجه به دستههای مختلف تقسیم شد.
in the report, the data was subdivided by region.
در گزارش، دادهها بر اساس منطقه تقسیم شدند.
the committee was subdivided into three working groups.
کمیته به سه گروه کاری تقسیم شد.
the house is subdivided into several rental units.
خانه به چند واحد اجارهای تقسیم شده است.
her responsibilities were subdivided to ensure efficiency.
وظایف او برای اطمینان از کارایی تقسیم شدند.
the research was subdivided into phases for clarity.
تحقیقات به فازهایی برای وضوح تقسیم شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید