fractionated

[ایالات متحده]/ˈfrækʃəneɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈfrækʃəˌneɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشتهٔ کامل fractionate؛ تجزیه کردن (یک مخلوط) با استفاده از روش‌هایی مانند تقطیر جزئی؛ طبقه‌بندی یا درجه بندی
adj. پزشکی: که در دوزها یا بخش‌های جداگانه اتفاق می‌افتد

عبارات و ترکیب‌ها

fractionated oil

روغن تفکیک شده

fractionated liquid

مایع تفکیک شده

fractionated plasma

پلاسما تفکیک شده

fractionated product

محصول تفکیک شده

fractionated sample

نمونه تفکیک شده

fractionated material

مواد تفکیک شده

fractionated extract

استخراج تفکیک شده

fractionated mixture

مخلوط تفکیک شده

fractionated component

اجزای تفکیک شده

fractionated feed

خوراک تفکیک شده

جملات نمونه

the oil was fractionated to separate different components.

روغن به منظور جداسازی اجزای مختلف، تفکیک شد.

fractionated fats can be used in various food products.

چربی‌های تفکیک شده می‌توانند در محصولات غذایی مختلف مورد استفاده قرار گیرند.

she studied the fractionated results of the experiment.

او نتایج تفکیک شده آزمایش را مطالعه کرد.

fractionated distillation is a common industrial process.

تقطیر تفکیکی یک فرآیند صنعتی رایج است.

the fractionated approach helped improve efficiency.

رویکرد تفکیکی به بهبود کارایی کمک کرد.

he explained how the fractionated method works.

او توضیح داد که روش تفکیکی چگونه کار می‌کند.

fractionated proteins are often used in supplements.

پروتئین‌های تفکیک شده اغلب در مکمل‌ها استفاده می‌شوند.

the fractionated analysis revealed important data.

تجزیه و تحلیل تفکیک شده داده‌های مهمی را نشان داد.

fractionated processing can enhance product quality.

فرآوری تفکیکی می‌تواند کیفیت محصول را افزایش دهد.

they utilized a fractionated approach to manage resources.

آنها از یک رویکرد تفکیکی برای مدیریت منابع استفاده کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید