quickies

[ایالات متحده]/ˈkwɪkiz/
[بریتانیا]/ˈkwɪkiz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کارهایی که به سرعت انجام می‌شوند؛ کارهایی که در عجله انجام می‌شوند؛ نوشیدنی‌هایی که در یک نوبت مصرف می‌شوند؛ ملاقات‌های جنسی عجولانه

عبارات و ترکیب‌ها

quickies for fun

لذت‌های سریع برای تفریح

quickies at work

لذت‌های سریع در محل کار

quickies on weekends

لذت‌های سریع آخر هفته

quickies in bed

لذت‌های سریع در رختخواب

quickies with friends

لذت‌های سریع با دوستان

quickies for lunch

لذت‌های سریع برای ناهار

quickies before dinner

لذت‌های سریع قبل از شام

quickies after work

لذت‌های سریع بعد از کار

جملات نمونه

they enjoyed some quickies during their busy schedule.

آنها از مقاربت‌های سریع در طول برنامه شلوغ خود لذت بردند.

quickies can be just as satisfying as longer sessions.

مقاربت‌های سریع می‌توانند به اندازه جلسات طولانی‌تر رضایت‌بخش باشند.

she often prefers quickies to save time.

او اغلب مقاربت‌های سریع را برای صرفه‌جویی در وقت ترجیح می‌دهد.

they had a few quickies before dinner.

آنها قبل از شام چند مقاربت سریع داشتند.

quickies can spice up a relationship.

مقاربت‌های سریع می‌توانند به رابطه تندی بخشند.

he suggested they have quickies on the weekends.

او پیشنهاد کرد که آخر هفته‌ها مقاربت سریع داشته باشند.

quickies are great for busy couples.

مقاربت‌های سریع برای زوج‌های پرمشغله عالی هستند.

they often sneak in quickies between meetings.

آنها اغلب در بین جلسات مقاربت سریع انجام می‌دهند.

quickies can help maintain intimacy.

مقاربت‌های سریع می‌توانند به حفظ صمیمیت کمک کنند.

sometimes quickies are all you need.

گاهی اوقات مقاربت‌های سریع همه چیزهایی است که نیاز دارید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید