quietest

[ایالات متحده]/[ˈkwaɪɪst]/
[بریتانیا]/[ˈkwaɪɪst]/

ترجمه

adj. ساکت‌ترین؛ کم‌صدا‌ترین
adv. به روشی ساکت

عبارات و ترکیب‌ها

quietest room

سکوت‌ترین اتاق

quietest child

سکوت‌ترین کودک

so quietest

تا آن حد ساکت

be quietest

ساکت‌ترین باش

quietest place

ساکت‌ترین مکان

finding quietest

جستجوی سکوت‌ترین

the quietest

ساکت‌ترین

quietest moment

لحظه سکوت‌ترین

staying quietest

ساکت‌ترین ماندن

was quietest

ساکت‌ترین بود

جملات نمونه

the library was the quietest place in the whole building.

کتابخانه ساکت‌ترین مکان در کل ساختمان بود.

she sought the quietest corner to read her book.

او گوشه و کنار ساکت را برای خواندن کتابش جستجو کرد.

the quietest hours of the night were always the best.

ساعت‌های آرام شب همیشه بهترین بودند.

he preferred the quietest room for his meditation.

او ترجیح می‌داد برای مدیتیشن خود اتاق ساکت‌تری داشته باشد.

the baby slept soundly in the quietest part of the house.

نوزاد به طور ایمن در آرام‌ترین قسمت خانه می‌خوابید.

we found the quietest beach away from the crowds.

ما یک ساحل آرام را دور از جمعیت پیدا کردیم.

the quietest student in the class raised his hand.

ساکت‌ترین دانش‌آموز کلاس دستش را بالا برد.

she enjoys the quietest moments with her cat.

او از لحظات آرام با گربه‌اش لذت می‌برد.

the forest offered the quietest escape from the city.

جنگل آرام‌ترین فرار از شهر را ارائه می‌کرد.

it was the quietest day i'd had in weeks.

این آرام‌ترین روزی بود که در هفته‌ها داشتم.

the museum was surprisingly the quietest place downtown.

موزه به طرز عجیبی آرام‌ترین مکان در مرکز شهر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید