quizically

[ایالات متحده]//ˈkwɪzɪkli//
[بریتانیا]//ˈkwɪzɪkli//

ترجمه

adv. به روشی پرسشگرانه؛ با حالتی گیج یا با ابهامی؛ با شک خفیف یا کنجکاوی بامزه.

عبارات و ترکیب‌ها

quizically asked

به طرز کنجکاوانه پرسید

quizically look

به طرز کنجکاوانه نگاه کرد

quizically glanced

به طرز کنجکاوانه نگاهی انداخت

quizically smiling

با لبخند کنجکاوانه

quizically raised eyebrows

ابروهایش را به طرز کنجکاوانه بالا انداخت

quizically stared

به طرز کنجکاوانه خیره شد

quizically replied

به طرز کنجکاوانه پاسخ داد

جملات نمونه

the teacher looked quizically at my rushed homework and asked for the missing page.

معلم با نگاهی کنجکاوانه به تکالیف عجولانه من نگاه کرد و خواهان صفحه گم‌شده شد.

she raised an eyebrow quizically when i claimed i could finish the project in one day.

او با یک ابروی کنجکاوانه وقتی ادعا کردم می‌توانم پروژه را در یک روز به پایان برسانم، ابرویی بالا انداخت.

he tilted his head quizically at the unfamiliar name on the invitation.

او با سرش به شکل کنجکاوانه به نام ناآشنا در دعوت‌نامه نگاه کرد.

the receptionist glanced quizically at my id, then checked the appointment list again.

منشی با نگاهی کنجکاوانه به کارت شناسایی من نگاه کرد، سپس دوباره لیست قرار ملاقات را بررسی کرد.

my friend stared quizically at the empty box, convinced something was supposed to be inside.

دوست من با نگاهی کنجکاوانه به جعبه خالی خیره شد و مطمئن بود که چیزی باید داخل آن باشد.

the cat eyed the new robot toy quizically before backing away.

گربه قبل از عقب‌نشینی، با نگاهی کنجکاوانه به اسباب‌بازی ربات جدید نگاه کرد.

she listened quizically to my explanation and asked a few follow-up questions.

او با دقت به توضیح من گوش داد و چند سوال پیگیری پرسید.

the manager frowned quizically at the sudden dip in sales figures.

مدیر با اخم کنجکاوانه به کاهش ناگهانی آمار فروش‌ها نگاه کرد.

he peered quizically into the cupboard, wondering who moved the mugs.

او با کنجکاوی به داخل کمد نگاه کرد و فکر کرد چه کسی لیوان‌ها را جابجا کرده است.

the audience murmured as the comedian paused and looked quizically at the microphone.

تماشاگران زمزمه کردند زیرا کمدین مکث کرد و با نگاهی کنجکاوانه به میکروفون نگاه کرد.

she smiled quizically when the toddler insisted the moon followed our car.

او با لبخندی کنجکاوانه وقتی کودک خردسال اصرار داشت که ماه به دنبال ماشین ماست، لبخند زد.

the detective studied the footprint quizically, noting its odd pattern near the door.

مامور پلیس با دقت اثر پا را بررسی کرد و الگوی غیرمعمول آن را در نزدیکی در یادداشت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید