raddling noise
صدای لرزان
raddling sound
صدای لرزان
raddling wheels
چرخهای لرزان
raddling chains
زنجیرهای لرزان
raddling engine
موتور لرزان
raddling pipes
لوله های لرزان
raddling cart
چرخ دستی لرزان
raddling train
قطار لرزان
raddling drums
پرکاسن های لرزان
raddling toys
اسباب بازی های لرزان
raddling the cage will scare the birds.
پرورش قفس باعث ترسیدن پرندگان خواهد شد.
the children were raddling the toys in the box.
کودکان اسباببازیها را در جعبه پرورش میدادند.
she heard the raddling of the keys in his pocket.
او صدای کلیدهای او را در جیبش میشنید.
he was raddling the paper to get her attention.
او برای جلب توجه او، کاغذ را پرورش میداد.
the raddling noise from the engine worried the driver.
صدای ناهنجار از موتور باعث نگرانی راننده شد.
raddling the bottle made the liquid swirl inside.
پرورش بطری باعث شد مایع داخل آن بچرخد.
the raddling of the leaves signaled the approaching storm.
رها شدن برگها نشاندهنده نزدیک شدن طوفان بود.
she was raddling her bracelet absentmindedly.
او به طور بیهدف دستبند خود را پرورش میداد.
raddling the dice, he hoped for a lucky roll.
با پرورش تاس، امیدوار بود که یک حرکت خوش شانس داشته باشد.
the raddling sound of the train could be heard from afar.
صدای ناهنجار قطار را میتوان از دور شنید.
raddling noise
صدای لرزان
raddling sound
صدای لرزان
raddling wheels
چرخهای لرزان
raddling chains
زنجیرهای لرزان
raddling engine
موتور لرزان
raddling pipes
لوله های لرزان
raddling cart
چرخ دستی لرزان
raddling train
قطار لرزان
raddling drums
پرکاسن های لرزان
raddling toys
اسباب بازی های لرزان
raddling the cage will scare the birds.
پرورش قفس باعث ترسیدن پرندگان خواهد شد.
the children were raddling the toys in the box.
کودکان اسباببازیها را در جعبه پرورش میدادند.
she heard the raddling of the keys in his pocket.
او صدای کلیدهای او را در جیبش میشنید.
he was raddling the paper to get her attention.
او برای جلب توجه او، کاغذ را پرورش میداد.
the raddling noise from the engine worried the driver.
صدای ناهنجار از موتور باعث نگرانی راننده شد.
raddling the bottle made the liquid swirl inside.
پرورش بطری باعث شد مایع داخل آن بچرخد.
the raddling of the leaves signaled the approaching storm.
رها شدن برگها نشاندهنده نزدیک شدن طوفان بود.
she was raddling her bracelet absentmindedly.
او به طور بیهدف دستبند خود را پرورش میداد.
raddling the dice, he hoped for a lucky roll.
با پرورش تاس، امیدوار بود که یک حرکت خوش شانس داشته باشد.
the raddling sound of the train could be heard from afar.
صدای ناهنجار قطار را میتوان از دور شنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید