raddling

[ایالات متحده]/ˈræd.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈræd.lɪŋ/

ترجمه

n. قرمز اکسید (برابر با رادل)
v. رنگ کردن قرمز اکسید؛ در هم بافتن

عبارات و ترکیب‌ها

raddling noise

صدای لرزان

raddling sound

صدای لرزان

raddling wheels

چرخ‌های لرزان

raddling chains

زنجیرهای لرزان

raddling engine

موتور لرزان

raddling pipes

لوله های لرزان

raddling cart

چرخ دستی لرزان

raddling train

قطار لرزان

raddling drums

پرکاسن های لرزان

raddling toys

اسباب بازی های لرزان

جملات نمونه

raddling the cage will scare the birds.

پرورش قفس باعث ترسیدن پرندگان خواهد شد.

the children were raddling the toys in the box.

کودکان اسباب‌بازی‌ها را در جعبه پرورش می‌دادند.

she heard the raddling of the keys in his pocket.

او صدای کلیدهای او را در جیبش می‌شنید.

he was raddling the paper to get her attention.

او برای جلب توجه او، کاغذ را پرورش می‌داد.

the raddling noise from the engine worried the driver.

صدای ناهنجار از موتور باعث نگرانی راننده شد.

raddling the bottle made the liquid swirl inside.

پرورش بطری باعث شد مایع داخل آن بچرخد.

the raddling of the leaves signaled the approaching storm.

رها شدن برگ‌ها نشان‌دهنده نزدیک شدن طوفان بود.

she was raddling her bracelet absentmindedly.

او به طور بی‌هدف دستبند خود را پرورش می‌داد.

raddling the dice, he hoped for a lucky roll.

با پرورش تاس، امیدوار بود که یک حرکت خوش شانس داشته باشد.

the raddling sound of the train could be heard from afar.

صدای ناهنجار قطار را می‌توان از دور شنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید