raggedy clothes
لباسهای پارهپاره
raggedy doll
عروسک پارهپاره
raggedy hair
موهای ژولیده
raggedy blanket
ملحفه پارهپاره
raggedy shoes
کفشهای پارهپاره
raggedy edges
لبههای پارهپاره
raggedy yard
حیاط ژولیده
raggedy appearance
ظاهر ژولیده
raggedy fence
نردههای پارهپاره
raggedy street
خیابان ژولیده
the raggedy old dog wandered the streets looking for food.
سگ پیر و ژولیده در خیابانها به دنبال غذا میگشت.
she wore a raggedy dress that had seen better days.
او لباسی کهنه و ژولیده به تن داشت که روزهای بهتری را دیده بود.
his raggedy backpack was filled with old books and papers.
کوله پشتی کهنه و ژولیده او پر از کتابها و کاغذهای قدیمی بود.
the children played in the park with their raggedy toys.
کودکان با اسباببازیهای کهنه و ژولیدهشان در پارک بازی میکردند.
she found a raggedy blanket in the attic and decided to keep it.
او یک پتو کهنه و ژولیده در زیرزمین پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد.
his raggedy appearance didn't bother him at all.
ظاهر کهنه و ژولیده او اصلاً آزارش نمیداد.
the raggedy curtains fluttered in the breeze.
پردههای کهنه و ژولیده در نسیم وزید.
they lived in a raggedy house on the outskirts of town.
آنها در خانهای کهنه و ژولیده در حومه شهر زندگی میکردند.
despite his raggedy clothes, he had a kind heart.
با وجود لباسهای کهنه و ژولیدهاش، قلب مهربانی داشت.
the raggedy cat curled up on the porch, seeking warmth.
گربه کهنه و ژولیده روی ایوان جمع شد و به دنبال گرما بود.
raggedy clothes
لباسهای پارهپاره
raggedy doll
عروسک پارهپاره
raggedy hair
موهای ژولیده
raggedy blanket
ملحفه پارهپاره
raggedy shoes
کفشهای پارهپاره
raggedy edges
لبههای پارهپاره
raggedy yard
حیاط ژولیده
raggedy appearance
ظاهر ژولیده
raggedy fence
نردههای پارهپاره
raggedy street
خیابان ژولیده
the raggedy old dog wandered the streets looking for food.
سگ پیر و ژولیده در خیابانها به دنبال غذا میگشت.
she wore a raggedy dress that had seen better days.
او لباسی کهنه و ژولیده به تن داشت که روزهای بهتری را دیده بود.
his raggedy backpack was filled with old books and papers.
کوله پشتی کهنه و ژولیده او پر از کتابها و کاغذهای قدیمی بود.
the children played in the park with their raggedy toys.
کودکان با اسباببازیهای کهنه و ژولیدهشان در پارک بازی میکردند.
she found a raggedy blanket in the attic and decided to keep it.
او یک پتو کهنه و ژولیده در زیرزمین پیدا کرد و تصمیم گرفت آن را نگه دارد.
his raggedy appearance didn't bother him at all.
ظاهر کهنه و ژولیده او اصلاً آزارش نمیداد.
the raggedy curtains fluttered in the breeze.
پردههای کهنه و ژولیده در نسیم وزید.
they lived in a raggedy house on the outskirts of town.
آنها در خانهای کهنه و ژولیده در حومه شهر زندگی میکردند.
despite his raggedy clothes, he had a kind heart.
با وجود لباسهای کهنه و ژولیدهاش، قلب مهربانی داشت.
the raggedy cat curled up on the porch, seeking warmth.
گربه کهنه و ژولیده روی ایوان جمع شد و به دنبال گرما بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید