ramifying

[ایالات متحده]/ˈræmɪfaɪɪŋ/
[بریتانیا]/ˈræməˌfaɪɪŋ/

ترجمه

adj. انشعابی یا شاخه‌ای
v. فرآیند انشعاب یا تقسیم؛ ایجاد شاخه‌ها یا انشعاب کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ramifying effects

اثرات شاخه‌وار

ramifying network

شبکه شاخه‌وار

ramifying structures

ساختارهای شاخه‌وار

ramifying systems

سیستم‌های شاخه‌وار

ramifying ideas

ایده‌های شاخه‌وار

ramifying paths

مسیرهای شاخه‌وار

ramifying processes

فرآیندهای شاخه‌وار

ramifying trends

روندهای شاخه‌وار

ramifying consequences

پیامدهای شاخه‌وار

ramifying relationships

روابط شاخه‌وار

جملات نمونه

her ideas are ramifying into various fields of study.

ایده‌های او در حال گسترش به حوزه‌های مختلف تحصیلی هستند.

the consequences of the decision are ramifying throughout the organization.

پیامدهای این تصمیم در سراسر سازمان در حال گسترش هستند.

as the project progresses, the challenges are ramifying in unexpected ways.

با پیشرفت پروژه، چالش‌ها به روش‌های غیرمنتظره‌ای در حال گسترش هستند.

the theory is ramifying into new areas of research.

این نظریه در حال گسترش به زمینه‌های جدید تحقیق است.

her influence is ramifying beyond her immediate circle.

نفوذ او فراتر از دایره نزدیک او در حال گسترش است.

new technologies are ramifying across different industries.

فناوری‌های جدید در صنایع مختلف در حال گسترش هستند.

the discussion is ramifying into several important topics.

بحث به چندین موضوع مهم در حال گسترش است.

the implications of the research are ramifying into public policy.

پیامدهای تحقیق به سیاست‌های عمومی در حال گسترش هستند.

his interests are ramifying into art and literature.

علاقه او به هنر و ادبیات در حال گسترش است.

as the community grows, its needs are ramifying.

با رشد جامعه، نیازهای آن در حال گسترش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید