rattrap

[ایالات متحده]/ˈræt.ræp/
[بریتانیا]/ˈræt.ræp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دستگاهی برای گرفتن موش‌ها؛ یک خانه کثیف و کهنه؛ یک وضعیت ناامیدکننده
Word Forms
جمعrattraps

عبارات و ترکیب‌ها

rattrap bait

طعمه تله‌گذاری

rattrap design

طراحی تله

rattrap trap

تله تله‌گذاری

rattrap method

روش تله‌گذاری

rattrap solution

راه حل تله‌گذاری

rattrap mechanism

مکانیزم تله

rattrap setup

راه‌اندازی تله

rattrap effectiveness

اثربخشی تله

rattrap technique

تکنیک تله‌گذاری

rattrap installation

نصب تله

جملات نمونه

he set a rattrap in the attic to catch the mice.

او یک تله در زیرشیرآهنگ قرار داد تا موش ها را به دام بیاندازد.

the old barn was filled with rattraps and other tools.

انبار قدیمی پر از تله ها و ابزارهای دیگر بود.

she was surprised to find a rattrap in the kitchen.

او از دیدن یک تله در آشپزخانه تعجب کرد.

using a rattrap is an effective way to control pests.

استفاده از یک تله راهی موثر برای کنترل آفات است.

the rattrap snapped shut, catching the intruder.

تله بسته شد و متجاوز را به دام انداخت.

he learned how to set a rattrap from his grandfather.

او یاد گرفت که چگونه از پدربزرگش تله را تنظیم کند.

after several attempts, they finally caught a rat in the rattrap.

پس از چند تلاش، آنها سرانجام یک موش را در تله به دام انداختند.

they decided to buy a new rattrap for better efficiency.

آنها تصمیم گرفتند برای افزایش کارایی یک تله جدید بخرند.

the rattrap was hidden behind the cupboard.

تله پشت کمد پنهان شده بود.

setting a rattrap requires careful placement to be effective.

قرار دادن یک تله برای اثربخشی نیاز به قرار دادن دقیق دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید